شريعتی.چه گوارا.آخرين سال تحصيل

مردي که براي هريک از ما معنايي دارد!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

....بعد از اين ماجرا،دكتر در روز 28خرداد، متوجه مي‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ايران جلوگيري شده.بسيار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن مي‌رود و دو فرزند ديگرش،سوسن و سارا، را به خانه مي‌آورد.دكتر در آن شب اعتراف مي‌كند كه جلوگيري از خروج پوران و دخترش مونا مي‌تواند او را به وطن بازگرداند،او ميگويد كه فصلي نو در زندگيش آغاز شده.در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسيار ناآرام بود و عصبيشب را همه در خانه مي‌گذرانند و فردا صبح زماني كه نسرين ،خواهر علي فكوهي،مهماندار دكتر،براي باز كردن در خانه به طبقه پايين مي‌آيد،با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو مي‌شود.بيني‌اش به نحوي غير عادي سياه شده بود و نبضش از كار افتاده بود.چند ساعت بعد،از سفارت با فكوهي تماس مي‌گيرند و خواستار جسد مي‌شوند،در حالي كه هنوز هيچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود.

پس از انتقال جسد به پزشكي قانوني،بدون انجام كالبد شكافي و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائين و نرسيدن خون به قلب اعلام كردندو بالاخره در كنار مزار حضرت زينب آرام گرفت!…

دکتر براي من،مردي ست که وادار به فکر کردنم کرد.مردي ست بزرگوار،قابل احترام و شايد قابل ستايش.مردي ست که روزگاري عکسش بر ديوار اتاقم بود.مردي که خيلي چيزها از او آموختم.فکر کردن،قلم بدست گرفتن، سکوت نکردن در مقابل ظلم  و ايستادن.شريعتي استادم بود وهست و خواهد بود.مي دونم که تو با هاش مخالفي و براي تو معناي ديگري.مي دونم شريعتي براي هر کدوم ما معنايي خاص داره.اين رو بايد قبول کنيم .بايد قبول کنيم که منو تو اختلاف عقيده ي زيادي داريم ولي مي تونيم با هم ما شيم!اينطور نيست؟!؟!

ولی امروز در سالروز مرگش فکر می کنم تو هم ناراحتی!!اینطور نیست؟

********

 

مردي که در دلها زنده است.

"در آرژانتين چشم بدنيا گشودم،در کوبا جنگيدم و در گواتمالا زندگي من به عنوان يک انقلابي آغاز شد"

در 14 ژوئن1982در روزاريو،بدنيا آمد.در کودکي چون نوجوانان و در نوجواني چون مردان رفتار مي کرد.به نحوي باورنکردي به خود اعتقاد داشت و داراي عقايدي مستقل بود.بسيار پويا،بي آزار و غير متعارف بود....

او چه گوارا بود رهبر همه آزادي خواهان جهان.و او زنده است در دل هوادارانش...تا بشريت زنده است او هم زنده است.24 خرداد روز تولد او بود...

*******

آخرين سال عجيب ترين سال

ريحان تورو خدا يه دقيقه آروم بگير.اينقدر ولولک نزن الان گندش در مياد.

آخرين جلسه فيزيک بود و اخرين دو ساعت مدرسه.نشسته بودم زير ميز و دوربين فيلمبرداري رو مي کردم زير مانتو که بعدش به يه بهانهي کلاس رو دودر کنيم و...!وقتي به بهانه سرفه از کلاس بيرون رفتم معلم فيزيک گفت که ديگه سر کلاس بر نگردم.آخرين روزا و هفته ها شيرين ترين لحظات بود.ديگه مهم نبود هفته قبل با التماس مشاور رامون دادن سر کلاس ادبيات . بعد از عيد مدير سرسختانه مي خواست يه هفته اخراجم کنه و سه هفته پيش که تنها گيرم اورد مي گفت مي خوام شما ده نفر رو از کلاس بيارم بيرون برمتون پارک که بقيه درس بخونن.ديگه مهم نبود اگه موقع ريختن مايع ظرفشويي تو غذاي معلما دستگير شيم يا اون روز که شير دستشويي رو باز کرديم و مايع دسشتشويي تو لوله هاش ريختم وآب قرمز شده بود کف مي کرد،بفهمن کار منه.قرار بود هر کي آب بازي کردم لخت بره خونه فقط اين بود که کمي ما رو وادار به خويشتن داري مي کرد.

اين اواخر معلم زبان هر جا گيرم مي اورد مي گفت ريحان چقدر جات سر کلاس خاليه.هيچ کدوم از شاگردا تو نمي شي.مي خواستم بگم کي بود مي گفت يا ريحان نياد سر کلاس يا من نمي رم!چقدر مدير متلک بارم کرد که براي کل ترم از کلاس زبان اخراج شدم.ولي چه حالي مي کردم با 4 ساعت بيکاري!!!ديروز که ادبيات مي خوندم ديدم يکي از بچه ها گوشه کتابم نوشته :اي خدا اين ادم نمي شه.کاش فقط يه بار فقط يه بار سرکلاس درس گوش مي داد يا داره کتاب مي خونه يا خوابيده!اين اواخر خيلي پرو شده بوديم.چقدر اون روز که موشکي که براي تينا فرستاده بود کنار گوش معلم فرود اومد،خجالت کشيدم.حاظر نشدم اخرين اردو رو باهاشون برم.حالگيريا مشهد بس بود.هيچ وقت يادم نمي ره مشهد نشسته بوديم تو آپارتمان ما،تينا و سمانه اومده بودن پيش ما،پاسور بازي مي کرديم.وقتي مشاورمون شاکي مي کوبيد به در که چرا در قفله هر کي به يه بهانه جيم زدومن که خواب بودم.ليلا پريده بود تو حموم.سپيد نشسته بود وسط فرش ورقا رو ميکرد زیر فرش.آخر هم  گفتيم کليد گم شده!جلسه هاي بينش خنده بود.من که دست بلند مي کردم معلم شروع مي کرد به درس دادن.اينقدر سروصدا مي کردم تا جوابم رو بده.مي گفت بپرس."خانم خوردن تخم مرغ مرغ و خروسي که به هم محرم نيستن حلال يا حرام"عجب ولوله يي به پا شد وقتي فهميدن گردنبند من نماد زردشت!بهم مي گفتن نجس آب بازي مي کنيم به ما دست نزن.مديرمون روزي که اون صحنه رو ديد فهميد ريحاني که تو ذهنشه چقدر با اون ريحان واقعي فرق داره.البته تقصير من نبود.زهرا افتاده بود رو من داشت سرو صورتم رو مي بوسيد مثلا داشت معذرت خواهي مي کرد خبر نداشت مدير محترم هم شاهد اين صحنه رومانتيک بود.بنده خدا به احترام پدر مادرم و خواهرم که قبلا شاگردش بود منو ثبت نام کرده بود!!

ولي سراسر شادي هم نبود.مسخره و توهين و متلک و...هم بود.اين چيه انداختي گردنت!تو راجه به مسائل مذهبي حرف نزن!ريحان عادت داره اعتقادات مذهبيش رو انکار کنه.تو مگه غير از خودت کس ديگه يي هم برات مهمه؟خوشحالم که تموم شد.مي دونم که دلم براي کلاس و نيمکتم ته کلاس اون گوشه دنج که هيچ کس نمي فهميد من کجام تنگ مي شه.براي تقلبا و اخراجا و شيطنتا!حتي متلک ها.ولي اين اواخر خيلي خسته شده بودم.فقط سعي مي کردم بخندم و بخندونمشون!خوشحالم که هيچکدومشون نفهميد اين سال سخت ترين سال تحصيلم بود و سرنوشت ساز ترين.سال عجيبي رو گذروندم.خوب اين هتل 5 ستاره هم خاطره يي شد.و با همه چيزهاي...!

نمي دونم سال ديگه چطور!ولي مطمئنم کسي ديگه وقت آب بازي سر کلاس و آدامش گذاشتن زير معلم رو نداره...!اين هم تموم شد!

******

سلام!نه به اون کم کاري نه به 3 مطلب در يک پست!خيلي حرف نگفته دارم!منو ببخشيد به خاطر کم کاري تو اين دو ماه اخير و اينکه نرسيدم به پيغامهاي زيباتون جواب بدم.بابته تبريک ها و کارتها براي تولدم ممنونم!در ضمن رفيق مهر شما تشريف بيار ايران چشم کيک شکلاتي هم مي ديم خدمتتون!!!

******

يه ويژه نامه هم به مناسبت سالگرد دکتر تدارک ديديم که چند روز آينده لينکش می زارم اينجا...فکر می کنم متن کامل زندگی نامه دکتر و مقاله روزگار عجيبی شده دکتر جان رو که هر دوش کار خودمه رو بتونين اونجا پيدا کنيد! اينم لينک ويژه نامه...می تونيد اينجا ببينيدش!

آزاد باشيد وآزاد انديش!

 

/ 60 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arya

بنام خداوند جان و خرد - پاینده ایران - رهبران حزب پان ایرانیست بار دیگر به دادگاه حاکمیت فرقه ای فراخوانده شدند - هم میهنان گرامی : بدنبال تضییقات و توطئه های حاکمیت فرقه ای بر ضد حزب پان ایرانیست بار دیگر مبارزان آورده شده زیر برای صبح دوشنبه 1تیر ماه به دادگاه انقلاب شعبه 1083فراخوانده شدند. بی گمان این گونه اقدامات ناروا مبارزات همه حزب پان ایرانیست و همه نیروهای آرمان خواه را تشدید خواهد نمود 1-سرور پزشکپور بنیان گذار نهضت پان ایرانیسم 2-سرور اعظم زنگنه دبیر کل حزب پان ایرانیست 3-سرور قدرت الله جعفری قائم مقام دبیر کل حزب پان ایرانیست 4-سرور مهندس رضا کرمانی عضو شورای عالی رهبری 5-سرور ابراهیم میرانی عضو شورای عالی رهبری 6- سرور منوچهر یزدی عضو شورای عالی رهبری 7- سرور حسین شهریاری عضو شورای رهبری حزب 8- سرور اسماعیل رحیمی عضو شورای عالی رهبری 9-سرور دکتر عبدالرضا باستانی عضو شورای داوران حزب پان ایرانیست پاینده ایران - تیر ماه 1383 - حزب پان ایرانیست

divaneyeaghelnama

خوب خوب خوب !!!! می بينم تيکه داره حواله ی عزيز ترينم ميشه !!!! هی آقايون يعنی که چی ؟ مگه دخترای اهل فکر و قلم حق دوست داشتن ندارند ؟؟ مواظب خودتون باشيد و گرنه . . . .

mehr

اينجا هم که آپ نشده

negar

سلام.وبلاگ قشنگ و پر طرفداری داری.قدرشو بدون.راجع به خاطرات هم يادت باشه هيچ وقت از دستشون نده.ممکنه يه وقتی باعث بشن اشک از چشمات سرازير بشه و مرحم دلت بشه.راستی شناختی؟((دو نقطه دی)

یاور

درود بر رفیق ریحان عزیزم . . این چند روزه که نبودم ، آواری از مشلاکت بر شانه هایم سنگینی میکرد. امروز ، توانستم کمر راست کنم . ریحان جان امیدوارم آیاتی را که ذکر کردم خوانده باشید . با شناختی که از انسان آزاده ای چون شما دارم می دانم قضاوتتان را تا حدودی حدس بزنم . میدانم که رها کردن بحث نوعی بی ادبیست .اما باور بفرمائید رفیق . نمی توانستم . شرایط مناسبی نداشتم . در خدمت شریفتان هستم رفیق . در ضمن خیلی دوست دارم مطلب جدیدی از شما ببینم . چرا آپ نمیکنید . ؟ .

mehr

ريحانه جان در مورد کامنتت که تو وبلاگم گذاشتی بايد بگم: زندگی همينه ديگه. تجربه ها ی مشترک دردهای مشترک

yassanبه ر فیق ی.م

سلام ..شریعتی اگر بودحاکمیت ضحاک را بر نمی تابید....وقطعا به تکفیر او و مقلدینش گرفتار میآمد ..شریعتی مرد درد بود خون دل .......رفیق ی .م ...یا شما در آن زمان نبودید ویااگر بودید درک درستی از اندیشه های شریعتی نداشتید...دو طیف از مردم ،دشمن شریعتی بودند ..یا مذهبی های متحجر ووا پس گرا ویا روشنفکران دگم اندیش..... شما که از آنها نیستید اما یقین دارم قضاوت شما با استدلالی منطقی همراه نیست ..توصیه میکنم حداقل کویرش را بخوانید .......

comein

سلام ....اگر شریعتی بود قطعا اسلام از دست دین ستیزان حکومتی نجات می یافت البته اگر نمی کشتنش.....ترفند از میان برداشتن مخالفان را این قدرت طلبان زر وزور وتزویر خوب از معاویه آموخته اند....