آزادی


آزادي تو بر بلنداي كدام آسمان در پروازي ؟
آزادي
ديشب هم باز با ياد تو بوديم
تمام شب را از تو گفتيم
از تو سروديم
از تو خوانديم
و ايكاش بودي و مي ديدي
كه بر سنگفرش هاي خيابان هم
با اشك چشم هايمان
نام تو را مي نوشتيم
اي هميشه غايب
تو بر بلنداي كدام آسمان در پروازي؟
كه در آسمان تاريخ اين كهنه ديار
حتي نشاني هم از پرواز تو نيست؟
هيچ نام اين سر زميني كه
پر از حسرت ديدار توهست، شنيده اي ؟
اينجا سرزمين آرزوهاي دست نايافتني است
كه همه بي خواب ، بي خاطره و بي راه و بي قرار
چشم به كوچه و خياباني دارند
كه از هواي همهمه لبريز باشد
و در آن از روزگار گهواره بگويند
اما امروز
به قدمت تاريخ مان رسيده است
كه بي تكلم بي راه
براي ماهي هاي تنگ يلورين
در پي آبي هستيم كه خود تشنه تر از ماهي هاست
آزادي
به گمان خسته ما
تو همان معماي بي جوابي را مي ماني
كه براي باور نام تو بايد
در ازدحام سنگ و گلوله و گريه ، جان داد
ويا ..........
چه مي دانم
شايد هم تو همان قصه اي باشي
كه در طول اعصار اين سرزمين
همراه با لا لايي مادران
خواب به چشمان تاريخمان كردي
آزادي
ما تو را
در آن هنگام كه هنوز در سفره هايمان ناني بود و پياله اي آب
با سينه هاي زخم خورده از دشنه و گلوله ، جستجو مي كرديم
و امروز هم تو را مي جوئيم
بي آنكه ديگز سفره اي باشد و لقمه اي نان
آزادي ،
تو بر بلنداي كدام آسمان در پروازي؟

**اين شعر رو از سايت سياه و سفيد برداشتم...
فکر کردم برای شروع بهترين چيز باشه...

آزاد باشيد وآزاد انديش...

/ 1 نظر / 10 بازدید
a46453

آره کاش آزادي يه جايي پيدا مي شد!