چرا يکی نيست که جواب بده!؟!؟!

نمی دونم از اين کار چه لذتی می بری.چه لذتی داره که هر جلسه از من درس بپرسی.فکر کردی با اين کارت مجبور می شم اون کتاب مسخره رو باز کنم و اون خزئبلات رو بخونم؟می خوای مجبورم کنی اينقدر اون چرنديات رو بخونم که بره تو مغزم.می خوای با هر دفعه درس پرسيدن اگه کتاب رو باز نمی کنم سرکلاس به مخرفات تو گوش بدم و زير ميز کتاب نخونم؟زهی خيال باطل!ببين اگه تو لجبازی من لجبازترم.نزار کار به جاهای باريک بکشه.منو صدا زدی دفتر که بگی:آره من می ئونم تو با اينا فرق داری!خدا به تو نيرويی داده که بايد در راه خودش ازاش استفاده کنی.تاحالا برا امام زمانت چيکار کردی؟می دونی اگه تو نماز اول وقت بخونی چند نفر تشويق می شن؟ می دونی اون روز چقدر خودمو کنترل کردم که نخندم.خدا،امام زمان و نماز اول وقت!چه کلمه های جالبی!فرداش صدام کردی کتاب رنج های حضرت فاطمه رو دادی که بخونم.جاش امنه.نگرانش نباش ته کتابخونم داره خاک می خوره...ببين تا زمانی که لج کنی ،لج می کنم.آقا جون موسی به دين خود عيسی به دين خود.تو به من چيکار داری؟نزار کاری کنم که يه نفرم به حرفهات گوش نده.خودت که ديدی.امروز که گفتم خدا عادل نيست ،مليکا رنگش پريد و گفت می شه بعد از کلاس بحث کنيد.جالبه.همه اونايی که بهت گوش می دن اينقدر متزلزلند که با کوچکترين ترديدی می شکنن.همه تون همينيد.اگه استوار بودين حداقل جواب يکی از سئوالهای منو می دادی.حوالم نمی کردی اينور اونور.می دونی به من ياد دادن همه چيزو با دليل و منطق قبول کنم.انوقت تو می گی خدای من اينقدر بزرگه که ما نمی تونيم درکش کنيم.پس منم می تونم بگم خدای من هم اينقدر بزرگه که خدای تو هم نمی تونه درکش کنه.می گی اسلام زن و مرد رو برابر می دونه.می خوای برم برم برات نهج البلاغه بيارم ببينی امام عزيزت چی گفته؟زنان ناقص العقلند.رساله هاتون رو که باز می کنم از خنده دل درد می گيرم.اگر زنی از جماع سرباز زند مرد ديگر حق آب و غذا به او ندارد.هميشه آخرش رو می ياری به سفسطه.استطاعت فکری برای مکه رفتن رو وصل می کنی به نماز خوندن دختر ۹ ساله بدون اينکه بدونه چيکار می کنه.خوب احمق جون پس شماها يه مشت گوسفندين که فقط همه چيز رو تکرار می کنيد.شماها طوطی وار زندگی می کنيد.هيچی از خودتون ندارين.فقط همتون نشستين که يکی به اسم مهدی بياد کنار کعبه و...!اصلا چرا همه چيزتون پنهان؟هان؟خداتون پنهانه!امامتون غايب!کتابی که دليل همه چيزو داره پنهانه.برو بابا!پس شماها به پنهانيات اعتقاد دارين.
اصلا خداتون کو؟يه نشونه!يه دليل!آره هزار و يک دليل دارين ولی همش به اين خلاصه می شه که اين جهان نظم داره پس خدا داره.خدا بزرگه ما درکش نمی کنيم.آخه احمق تو که فرق صليب و فروهر(موبد زردشت) رو نمی دونی چرا حرف می زنی؟فروهر تو گردن من می بينی می پرسی چرا صليب انداختی!آره اصلا صليب انداختم.چه فرقی می کنه فروهر هم نشونه زردشت.چی می خوای بگی؟نه بگو!آره رفتم زردشتی شدم.شما مشکلی داری؟

 تابستون برای کمی شيطنت به يکی از دوستان هم مدرسه يی که مقيم خارج از ايران شده بود،با همدستی يکی ديگه از رفقا،گفتيم من کمونيسم شدم.خيلی جالب بود.اون موقع بود که مجبور شدم به خيلی از مسائل فکر کنم.نه الان کمونيسم نستم.يعنی يه چيزيم بين کمونيسم و مسلمون.خودم هم نمی دونم دنبال چی می گردم.شايد اگه يه دليل محکم بر پايه عقل و منطق.نمی دونم.ولی هر کاری بکنم از نظر اين خشک مذهب ها يه مرتد بی دين بيشتر نيستم.می دونم که هيچ وقت نظرشون عوض نمی شه.آدم احمق،احمق می مونه.قيافه هاشون رو يادم نمی ره وقتی که با هم رفته بوديم مشهد.حاظر بودن هر کاری بکنن که من برم حرم.من عنادی نداشتم ولی حال درست و حسابی نداشتم.سخت خسته بودم و دلگير.صبح به صبح که همه رو برای نماز صبح بيدار می کردن،من رو هم صدا می کردن.با اينکه من از روز اول گفته بودم من بيدار نکنيد.با سکوت در اتاقم رو باز می کرد،کنار تخت آروم می شست.ميگفت:ريحان پاشو نماز.من با داد می گفتم من نمازصبح خوندم.زير چشمی نگاهش می کردم سرش رو تکون می داد و می رفت.ولی اونم خسته شد و روز آخر با اينکه منتظرش بودم سری به من نزد.من به چشم اونا يه مرتد با قی می مونم.مهم نيست.احمق ها هر جور دوست دارن فکر کنن.برام مهمه که درست رو پيدا کنم.خيلی دلم می خواد حرفهاشون رو باور کنم ولی آخه يه دليل منطقی!شايد هم مشکل من اينه که تو اين ۱۷ سال يه نفر جواب حرفام رو نداده...
مغزم دارخ می ترکه.اعصابم بهم ريخته و بد جور سرگردان شدم.
اگه خدايی اون بالاست پس...اگه خدا عادله پس چرا گلناز بايد اينقدر درد بکشه.اون که گناهی نداره؟اگه خدا محافظ دينشه پس اينا کين که گند زد به دين؟زندگی جاويد يعنی چی؟اگه خدا جبار نيست پس چرا ما با جبر بدنيا می يام،با جبر زندگی می کنيم و با جبر می ميريم؟اصلا ما رو چرا بوجود اورد؟مگه ما متر سکيم؟چرا يکی نيست که جواب بد؟؟؟!؟!
****************
می دونم خيلی پرحرفی کردم ولی دلم می خواد ازمردی ياد کنم که ديروز و شايدم پريروز سالروز اعدامش بود.مردی شاعر که در بهمن ۱۳۲۲ بدنيا اومد و در( ۲۸)۲۹بهمن ۱۳۵۲ در اوين اعدام شد.
 روحش شاد و يادش پايدار.

ای چشم مخملی من
              شکوه آينده     امروز    اين عشق ماست،عشق به مردم
((بگذار درفش سرخ  زيبايی ترا بستايم...))
من کور نيستم          بايد ترا بستايم می دانم.
اما کجاست    جای ديدن تو
وقتی که هموطنم برده،
و خاک خوب ترا جراحی می کنند
بايد که خاک من،      از خون من         بنا گردد...
بنای آزادی      بيمرگ و خون       کی ميسر شد؟
پيکار می کنم      می ميرم
اينست عشق من       ميدانی
من ايرانيم
                                                                             خسرو گلسرخی

آزاد باشيد وآزاد انديش!

/ 42 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
YEK MARD

رئیس مجمع دیوانگان/ آپدیت آپدیت منتظر شخص شخیص متشخص شما / یا حق>> انا الحق

mehr

دختر آريايی عزيز. من آپديت کردم. نوشتت را می خوانم و نظر ميدم. يک دور خوندم. اما نمی خواهم سرسری چيزی گفته باشم. چون نوشتت برام بسيار جالب بود.

رها شده از بند

بادرود.به شما خانم مهترم خيلی دوست داشتم که يجورای شما را قانع ميکردم که انقدر خودت را از بين نبری.اخه هر چه باشد تو ايرانی هستی وهموطن هموطن عزيزم اگر ميشه در باره خدا بيشر تحقيق کن.ايکاش من خودم بلد بودم بحث کردن را باتو عزيز با افتخار حرف می زدم.شايد بگی من لايق نيستم شايد.دخترم مواظب خود باش شماها سر ما يه مملکتيد.دخترم من يک جانباز جنگم تو با قلب پاکت مرا دعا کن شايد مرا مسخره کنی.ولی از کجا ميدانی شايد تو خدا را در چيزی ميبينی که من نميبينم پس مرا فرا موش نکن.من منتظرت هستم با امدنت مرا خوشحال ميکنی.سبزوپايدار باشی

رها شده از بند

باسپاس.دخترم خيلی ممنون که با امدنت مرا خوشحال کرديد.راستی پدر بزگوار تان هم فرموده ايد که جانباز هست برام بيشتر بگو.وقتی ياداشت مرا ديدی چرا جا خوردی./هموطن کوجکت/

رضا(وب نگار)

درود بر دختر آريايی....با تمام وجود درکت می کنم..آخه عزيزم مگه اين جماعتی که شعور وعقل رو به هيچ انگاشته اند پاسخ سوال من وشما را می دهند.اصلا اين ها با همين اما و اگر و ترساندن ملت حکومت می کنند . هر جا که کم می آورند فوری می گويند درباره اين مسائل حرف نزن.حرفات همه درسته.ما که بدون اختيار خودمون به دنيا اومديم حداقل بايد اين اختيار رو داشته باشيم که زندگی کنيم.عزيزم دين تنها تنها يه وضعيته نه بيشتر مثل ناراحتی و خوشحالی.همانگونه که ناراحتی و خوشحالی هر کس مختص خودشه دين هم همين طوره.يعنی هرگاه با کناب و دستور العمل شد به مردم بگوييم اينگونه ناراحت باش يا خوشحال آن موقع هم می شود درباره دين کتاب و دستور العمل داشت.در صورتی که می دانيم شادی و ناراحتی بايد و اگر و اما را نمی شناسد پس دين هم همينطوره. اين هايی که به اسم دين گفته می شه خرافاته که خودش محصول تاريخه و نه بيشتر. خودتو با اين جفنگيات درگير نکن..بهم سر بزن

انديشه و قلم

بدان اميد آمدم که شايد آپديت کرده باشيد ... ولی افسوس که يک متن خوب را از دست دادم

آریامن

اين رو بدون که تو تنها نيستی و بسياری از فرزندان اين مرزو بوم فقط به خاطر دفاع از مليت و هويتشون حتی تا آخرين قطره خون ايستادگی کردند((روزگار غزيبی است نازنين)).و اين رو مطمئن باش که ايران ما در طول تاريخ با تمام زخمهايی که بر پيکر نازنينش وارد شده با اقتدار خودش رو حفظ کرده و وظيفه ی ما هم حفاظت و هراست از مام ميهن است...پاينده باشی....بهترين آرزوها رو برات دارم....شادزی

اژدهای خاکستری

باهات موافقم با اينکه مسيحيم ولی درد شما ایرانی را می فهمم .شمايی که دينتان تو سه عبارت خلاصه شده بود برای چی بايد حتی برای ساده ترين کارها هم از دستورات نا برابر شرع اطاعت کنيد؟؟؟ ولی اميدوارم جواب سوالهايت را پيدا کنی سوالهايی که مال همه ايرانی ها است

یک دوست غریبه

سلام ریحانه،اسم زیبائی داری! کسی نمی تواند خدا را به تو نشان بدهد ،کسی نمی تواند شک مقدسی که در دلت افتاده است را پاسخ دهد ،جز خودت ؟ در اصول دین که نمی شود تقلید کرد. خدایت را اگر هست پیدا کن ! او هم می خواهد پیدایش کنی. احمقها را که ترا که آفریده پاک ، معصوم و جستجوگر اوهستی با ظواهر و معیارهای خودشان مرتد می خوانند رها کن. اگر کسی را احساس نمیکنی نمی توانی برایش نماز بخوانی یا دعا کنی.کاش اورا می شناختیم. کاش در شکوفه های بهار او را میدیدیم! وکاش می توانستم برایت از او بگویم. راستی میدانی یامبر راجع به اسمت چه گفته؟ زن ریحانه است (مثل یک گل زیباست) و علی بعد از زهرا که یک زن بود دردهایش را فقط به چاهها گفت.ولی مشکل تو نهج البلاعه و امام زمان و ... نیست.دردت درد خود بودن ،انسان بودن و بودن یا نبودن کسی است که اگر نباشد دنیا مفت نمی ارزد.س دنبالش بگردکه او هم در هرلحظه که نقس میکشی و قلبت میطپدبه دنبالت میگردد.