سلامی دوباره!

وبه افتاب سلامی دوباره خواهم کرد

به جویبار که در من جاری بود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل خشک عبور می کردند

 

اینقدر شوق نوشتن و گفتن دارم که نمی دونم از کجا باید شروع کنم!

نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم چی شد که دوباره آدم شدم!

از عزیزی بگم که اگر او نبود من حالا حالا ها برنمی گشتم!

 

شاید بهتر باشه از روزی بگم که رفتم و مثل کرم ابریشم از پیله یی که به دورم بود خارج شدم!

وارد دنیای اطرافم شدم.سعی می کردم مثل دوستانم رفتار کنم.

شب 12 می خوابیدم و صبح 6 بلند می شدم.

تو مهمونی ها و جمع ها میون همسنام بودم و از مسائلی حرف زدم که برای اونا مهم بود.

کتاب هایی رو خوندم که در بین اونا دست به دست می شد و خیلی طرفدار داشت!

امانت عشق،افسون سبز،مینا!

رمانهای صد تومنی که برای چکنیس کردن هم بدرد نمی خورد.

عشقهای احمقانه و کودکانه یی که ...!نمی دونم چی باید بگم...

برام جالب بود...

تا به حال اینقدر بهشون نزدیک نشده بودم.نه اینکه در اجتماع نبودم...

بودم!ولی عمدتا با کسانی که مثل خودم بودن!

از جنس خودم!

هیچ وقت اینقدر خوب درکشون نکرده بودم.با دنیای کودکانه و مادی شون آشنا نشده بودم.

در تمام این مدت سر کلاس های درس به جای جدل با معلم ها ،به جای بحث کردنهای همیشگی

آروم ته کلاس می شستم و به حرفها و عقایده اونها گوش می کردم که باز هم خیلی مفید...

حرفهای جالبی می زدن...

شاید در پستی از حرفهای اونها بگم!(بگذریم)

باز هم بهترین لحظات زمانی بود که باز تنها می شدم!باز خودم بودم و دنیای خودم!

اقلب این اوقات زمانی که بود مسافتی رو پیاده طی می کردم!

در این وقتها بود که سعی می کردم فکر کنم!

همه چیز رو در نظر بگیرم تا بتونم تصمیم بگیرم!

واقعا لحظات سختی بود!خیلی سخت!

گاهی بدون اینکه بفهمم خودم رو در مقابل در خونه می دیدم در حالیکه بدونم چه مسافتی رو طی کردم!

و بهترين ساعت شب ۱۹ رمضان بود که تو خونه تنها بودم ودئست نازنينم گلنازُمدتی رو بامن حرف زد.حرفهايی زد که شايد هيچ جا ديگه پيدا نمی کردم.گلناز خيلی کمکم کرد و فکر می کنم اينجا بهترين جا باشه که ازش بخاطر همه چيز تشکر کنم.

حالا حرف از تشکرشد از  مهرداد عزيزهم تشکر می کنم که کامنتاش منو وادار به فکر کردن کرد.چيزی که بهش احتياج داشتم.

نمی دونم کی بود که خسته شدم.و ديگه نتونستم دنيای اطرافم رو تحمل کنم.اون روز و اون ساعت بود که فهميدم نمی تونم.من ادمش نيستم.

من دنبال خودم می گشتم و اينجا هم نبودم.حالا بود که فهميدم من مال همون دنيايی هستم که توش بودم.

نمی دونم چی شد که فکر می کردم اشتباهی اومدم تو دنيای شما و اشتباهی قاطی شماها شدم.فکر می کردم جبر محيط بوده!

ولی حاا می فهمم که درست اومده بودم.راه رو گم نکرده بودم.

اگر جبر محيط بود٬خواست خودم هم بوده!

...

ولی خوب اين چند هفته دوران خوبی بود!

شايد مهمترين مسئله اين بود که ياد گرفتم چطور دوباره دچار اين سردرگمی و بی هميتی نشم.

فهميدم که من هميشه در همه چيز زياده روی می کردم و هيچ وقت حد اعتدال نداشتم.

زمانی چنان غرق درس می شدم و زمانی غرق در دنيای خودم.

ولی حالا ياد گرفتم از لحظه لذت ببرم.

حالا می دونم که حساس بودن به اطراف يک موهبت خدايی است پس نمی تونم از بين ببرمش.می دونم که بخاطرش خيلی به زحمت می افتم.هميشه يک درد همراهمه ولی حالا درد فهميدن برام لذت بخش شده.

وقتی همسنام رو ديدم که چطور کودکانه مشغولند به خودم اميدوار شدم که يه پله از اونا جلوترم!

و حالا می خوام از همه اونايی که باعث همه اينها شدن تشکر کنم!

از همه شما هم متشکرم که در کنارم بودين...

 

و از دوست خوبم کيميا هم متشکرم و خيلی متاسفم که تصميم  گرفتهديگه ننويسه!...

اميدوارم به زودی برگرده و مثل هميشه راهنمای ما باشه!

 آزاد باشيد وآزاد انديش!

 

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nonahal

سلام .... خوشحالم که به اين نقطه رسيدي و يادت باشه افرط و تفريط دشمنان اعتدالند .... به قول مهرداد تو هم برای خودت شب قدری داشتی ..... شاد و سلامت باشی .

علي

سلام اميدوارم موفق باشي...به منم سر بزن...

پسر آريايی

سلام دختر آريايی... منم پسر آريايی هستم... يه سر به من بزنی خيلی خوشحال ميشم... اگه خواستی بگو لينکتو بذارم تو وبلاگم...

zeinab

سلام دختر آريايی نازنين .... من عزمم و جمع کردم برای موفقيت ... زندگی بايد کرد با لبخند اين رو احمد بهم ياد داد .... اميد وارم موفق بشم

mona

سلام...ميبينم که از رو نمی ری و يه سری به ما نمی زنی ... باشه باشه ...مام خدايی داريم...اينگده ميام تا از رو بری...D:

Irandokht

سلام دختر سرزمينم...خــــــــــــــوش اومــــــــــــــدی.......به خدا خيلی خوشحال شدم برگشتی........منتظر مطالب خواندنی ات هستيم......موفق باشی.....ايام به کام.....پاينده ايران

golnaz

خيلی خوشحالم...ولی بدون ما برای تو هيچ کاری نکرديم...اون حضرت علی بود که کمکت کرد...! تو بهترین بهره رو ازشب قدر بردی! ولی اگه تونستم کاری کنم که يه کم بيشتر فکر کنی خوشحالم.در ضمن همينجا از مهرداد هم تشکر می کنم. ريحانه خوبم بگذار بالهای احساست به پرواز در آيد اما مراقب باش مقابل ديدگان عقلت قرار نگيرد. عقل و احساس برادرانی هستند که تنها در کنار هم و توام با هم راه نجات و رستگاری انسان را هموار می سازند...موفق و کامياب باشی...(ديگه ميدون رو خالی نکن دختر آريايی...!

ملت غیرتت کو؟

خبری در قسمت اخبار ارسالی دیدم که ای کاش چشمهایم کور می شد و نمی دیدم. خبر ,راه اندازی شدن اولین وب سایت اینترنتی متعلق به شرکتی که اقدام به فروش دختران ایرانی می کنن. در این سایت عکسها و مشخصات دختران درج شده که بر روی هر یک قیمت گذاری شد. اولش کلی با خودم کلنجار رفتم که آیا آدرس این وب سایت را در سایت قرار دهم یا خیر. و به این نتیجه رسیدم که اگر ما واقعا اینقدر بی غیرتیم ، خاک بر سرمان. از شما خواهشمندم به این سایت بروید و برای یک لحظه هم که شده تصور کنید که یکی از این عکسها ممکن است خواهر و یا مادر شما باشد. چه حالی به شما دست می دهد؟ همچنین دیدن این وب سایت وحشتناک را به افراد درون کشور توصیه می کنم تا بدانند در چه محیطی زندگی می کنند. نکته دردناکتر این که این افراد کار خود را با این بهانه توجیح می کنند که می خواهند از هرز رفتن این دختران جلوگیری کنند. تنها دلیل اینکه آدرس این سایت وحشتناک را در اختیار عموم می گذارم این است که خود با چشمهایتان ببینید که چه در ایران می گذرد. ملت غیرتت کو؟ http://kosfooroosh.5u.com/

سایه

سلام وبلاگ قشنگی داری ومتن شما جالب بود .آیا به جمهوری اسلامی رای میدهید.اگه دوستداريد به دوستانتون هم بگيد