سکوت...

خستگي چشمانش از فرسنگها دور فرياد مي زند.سعي مي کند روي پاهايش بياستد و لي ديگر تواني ندارد.سعي مي کند لبخند بزند.سعي مي کند بايستد سعي مي کند فراموش کند.همه و همه را ولي نمي تواند٬نمي شود٬نمي گذارند.سالها ست چشمه اشک خشک شده.سالهاس فقط سکوت مي کند.سکوت سکوت سکوت.سعي مي کند از هر سئوالي فرار کند.از هر بحثي و هر فکري.مدتهاست ديگر جوابي ندارد که بدهد.سکوت سکوت سکوت.مدتها ست فقط نظاره گر شده است.بطور محسوسي کنار کشيده .هر وقت از عالم خاطرات و روزهاي گذشته بيرون مي آيد و جوش و خروش مراميبيند ازم مي خواهد درس بخوانم.فقط درس.وقتي صداي آمدنش مي آيد منتظرشم تا با چهره يي خسته در اتاق را باز کند و به زور لبخندي بزند و بپرسد:ريحان موفقي!و من هم با سر جواب مثبت بدهم و دررا نبسته بگويد ريحان صداي موسيقيت را کم کن...از صبح اينقدر شنيده که نجوا هاي من هم آزارش مي دهد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين روز ها بازگشته به سالهاي قبل.سالهاي جواني.کتاب صد سال تنهايي مارکز را از من گرفته و در کتابخانه من سرک مي کشد.نمي دانم اگر به جاي او بودم چه مي کردم.آدمي که تمام وجودش٬سلامتيش و زندگيش و حتي خانواده اش را به پاي اين مردم و مملکت گذاشته...اگر گاهي به حرف آيد و از آرمانهايش بگويد مي خواهي خود را ميان ديوارها محبوس کني.زماني که از رفقايش مي گويد نه او هيچ وقت از دوستانش برايم نگفته.من آنها را از متن اول کتابهايش مي شناسم.هميشه سکوت مي کند.حتي زماني که من با تمام قدرت بر اين رژيم و دستاندکارانش و حاميانش مي تازم.فقط مي گويد ريحان تو درس بخون.خودتو الاف اين و آن نکن.هيچ وقت نفهميدم موافق اينهاست يا مخالفشان.بارها از او پرسيده ام.به هزار و يک روش.ولي هميشه سکوت بود و سکوت.حتي اگر گاهي نوشته هايش را بدزدم و بخوانم هم نمي فهمم.هميشه يک سکوت و غم ته نوشتها و حرفهايش بوده و هست.حتي نامه هايش از جبهه بجاي اميد نااميدي ست.اگر گاهي مادر با فريادي٬ناسزايي يا نوشته يي اعتراضش را از به مسخره گرفته شدن آرمانها و جوانيش فرياد مي کند٬اعتراض پدر فقط سکوت است.سکوت سکوت سکوت.فقط سکوت.هر وقت سعي کردم با او بحث کنم ته چشمان خسته از رنجش اين را مي خوانم.ريحان جوانيت را به پاي اينها نگذار.فقط درس بخون و درس...هنوز نشناختمش.هنوز برايم يک راز است.يک سکوت عميق.

سکوت سکوت سکوت.

آزاد باشيد وآزاد انديش!

/ 39 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنــــها

سلام دختر آريايی عزيز.. ريحان گلم ممنونم که اومدی پيشم تو اين مدت.. ببخشيد که نتونستم بيام..

دختر آريايی

نويسنده اين وبلاگ قلمش تشريف برده تعطيلات.....!!!!!مخشم تعطيله....!حرفيم بر ا گفتن نداره....!با اين اوصاف شما منتظرين آپ کنه؟

mehrdad

دلم واست خيلی تنگ ميشه!

hormoz momayezi

سلام ميخواستم از دختر آريائی خواهش کنم هر وقت سوژه نوشتنی کم آورد مقاله دريای خزر را در وبلاگ خودش يا بياورد و يا نقد کند ضروری است خوشحالم ميکنی.

یاور

درود بر رفيق ريحان .. تعطيلات هيچ خبر نيست .. بياپديت ديگه .. آپديت ۱۸ تير من رو بخون حال کن ...

negah

يه سوال بی ربط : امتحان چطور بود عزيز دل ؟