شايد اخرين حرف!نمی دونم!

من چرا گويم٬چو در گفتن نمی گنجد؟
گرچه گفتم٬گرچه می گويم
هر چه گفتم٬هر چه می گويم
خوب می دانم که بی ترديد
سخت ناچيز است و بی مقدار
طی اين دشوار و دوری را
بهره ای در بار گفتن نيست.
آه٬باورکن که اين ديگر
کار گفتن نيست!
 
هيچ وقت او را اينطور نديده بودم.چرا شب عروسی برادرش ولی گويی امشب شب
عروسی خودش است.موهايی که معلوم است يک ساعت با ژل حالت گرفته و...
بوی ادکلنش ماشين را پر کرده.لباسهايش هم که...
پسر دايی امشب سنگ تمام گذاشته!
می شه بپرسم امشب چه خبره؟می ريم عروسی شاهزاده انگلستان!
نه بابا!ولی کسی اونجاست که از ملکه انگلستان هم مهمتر و عزيز تره!
کی؟؟؟؟
مريم جونم٬عزيز دلم!راستی تو امشب تنهايی؟
اره٬مگه قرار بود با خانواده بيام؟
يکی از اون رفقاتو می آوردی......
درست حرف بزن!
تا رسيدن به مقصد ديگر حرفی رد و بدل نشد.ولی اميد حسابی سر حال بود.
...
وارد سالن بزرگی می شويم.پسری که دوست اميد است٬جلو امده و خوش امد می گويد.احسان ما را به سالنی ديگر که بقيه مهمانها آن در آنجا هستند راهنمايی می کند.نور سالن خيلی کم است.ما گوشه يی می ايستيم تا رقص تمام شود و نور سالن متعادل!صدای موزيک کر کننده است.گويی امی نم در گوشه يی از سالن در حال فحش دادن و داد کشيدن است.بالاخره چراغها روشن می شود.اميد به سمت مريم که در حال رقص با پسری ديگر بود می رود.همديگر را در آغوش می گيرند و...!نگاهم از ان دو به ديگر زوج ها می افتد.بوی سيگار و يه چيز ديگر که من نمی دانم چيست سالن را پر کرده.بوی عطر و ادکلن هم که بيداد می کند.
تیپ اکثر پسرها يکسان است.تنها چيزی که انها را از هم متمايز قيافه ظاهری انهاست!و اما دختر ها!!!!
در يک لحظه از دختر بودن خودم خجالت کشيدم.ساده ترين ارايش صورت مناسب برای بازيگری در نقش عروس در يک فيلم امريکا يی است.لباس ها هم که در کل ۳۰سانت بالا و ديگه خيلی زياد بگيريم ۴۰ سانت پايين.ياد ساحل دوبی افتادم.اينجا فقط شن کم داره!ليوانهای مشروب به سلامتی ديگری خالی می شود!اهنگ بعدی شروع می شود و همه با مستی ناشی از جامها بلند می شوند.محو تماشای کارهای آنها بودم که صدايی منو به خودم اورد.
خانم بفرماييد!
مردی ۴۰ ساله بود با سينی در دست محتوی نوشيدنی!
ممنون!ميل ندارم!
احسان و چند نفر از دوستانش به طرفم امدن!
شما نمی رقصين خانم....
نه!
نوشيدنی هم که نخوردين!
ممنون!ميل نداشتم!
همراه هم که نيوردين!
اينطور راحت ترم!
با تعريفايی که اميد از شما کرده بود ما فکر می کرديم شما روشنفکر تر از اين
حرفها باشين!حداقل حالا که تنهايی ...!
مست مست بود!
چی گفتين؟26.gif
پسری در حاليکه دختری رو بغل زده بود به سمت ما اومد!هيچ کدوم حالت عادی نداشتن!
احسان جون ما کجا بريم!؟
احسان بطرفشان رفت و چيزی به آنها گفت.داشت به سمت من بر می گشت که اميد سر رسيد.
با دختر عمه من چيکار داری!
هيچی بابا!می گم يه رقصی يه ....ولی مثل اينکه ايشون جانماز اب کشه!
بقيه حرفهاشون رو نشنيدم.گشتی در سالن زدم.دو سه تا زوج وسط در حال رقص بودن.مابقی که جمعيتشون به ۵۰ نفر می رسيد گوشه يی ايستادن ليوانی در دست و سيگاری بر لب يا ...!عمدتا دختر در بغل پسر و...!!!!!!!!!!!!
اگر خودم با چشمان خودم اون صحنه رو نديده بودم باور نمی کردم!از شرم در حال اب شدن بودم که دستی بر بازوم حس کردم.اميد بود.صورتش از عصبانيت قرمز شده بود.
نمی دونم اگر من جای او بودم و کسی رو که دوست داشتم در اون وضع می ديدم چه می کردم.اخه لجن بودن تا چه حد!!!!!!وقتی به خودم اومدم تو ماشين همراه اميد نزديک خونه بودم!
******************************
اينجا ايرانه!سرزمين داريوش و کورش.سرزمين زردشت پيامبر٬وطن امير کبير و کشور

جلال آل احمد و دکتر شريعتی!

اين سرزمين جوانان غيوری مثل بابک خرمدين داشت.فرزندانی داشت که برای

آرمانها سر می دادن.پسرانی که به پای غيرت خون می دادن و دخترانی که برای

حفظ عصمت حاضر به مرگ بودن...

می گويم بود!داشت!بودن!چون حالا دخترانی داريم چون مريم و پسرانی نظير احسان!

اين حقيقته!

من ديگه قيصی نمی بينم که از عشق معشوق مجنون بشه يا فرهادی که برای وصال

کوه بکنه!

سالهاست که برای آزادی حنجره پاره کرديم!زندان رفتيم٬شکنجه ديديم ٬بد نام شديم.

هزاران انگ رو تحمل کرديم ولی هنوز نمی دونيم آزادی يعنی چی!!!!!!

اگر آزاديی که ما برای اون تلاش می کنيم آزادی مد نظر مريم و احسان٬ من به شخصه حاضر

نيستم يک قدم برای اون بردارم!شايد انگ خشک مذهب بودن يا متحجر بودن و يا حتی محافظه کار بودن و

راستی

شدن٬بهم بزنيد!باشه قبول!ولی من  حاضرنيستم قلم بزنم٬مشت هوا کنم يا فرياد بکشم تا انها به اميالشون

راحتر برسند!بقول يکی از دوستان اگه دين اينه که اينا می گن ما به حکومت لائيک راضييم!

حالا نقل ماست!اگه آزادی راه انداختن ديسکو و...ما به همين حکومت راضيم!

هميشه عده يی سود جو در هر تحولی پيدا می شوند که راه را برای خود باز می کنند و

متوليان اصلی تحول را به سياه چال می فرستند!

اوايل انقلاب را خوب به خاطر بياوريد!

نه!من نمی گم رقصيدن٬دوست بودن با پسری يا دختری بده !اتفاقا نياز به جنس مخالف از غرائزی است که

به ما داده شده برای متعالی شدن!برای کامل شدن نه برای تبديل شدن به حيوان!

حيوانی که فقط خوردن و خوابيدن و...بلد است!

افسوس که راه را گم کرديم!

روز اولی که شروع کردم بدنبال اين بودم که بتونم آزادانه بنويسم٬نقد کنم و حرف بزنم!دلم می خواست

دوستانم از اين پوچی رها شن!به مادرم و پدرم حسد می بردم!به جوانهای نسل قبل که آرمانگرا بودن!برای

آرمان جان می دادن و به پای هدف زندگی!

می دونم زمانه طوری بود که اونها اينطور شدن!من بدنبال اين نبودم که آرمانگری رو دوباره به راه اندازم

بدنبال اين بودم که دوستانم از زندگی چيز های بزرگ تری بخوان!بشن جوان ايرانی!

بشن آريايی!

هر چند که خودم هنوز نتونستم يک آريايی واقعی بشم!

فکر می کنم ارزوی محاليه ديدن دوباره ايران در اوج !

*****************************

اول از همه از رک بودن بيش از حدم معذرت خواهی می کنم!چاره يی نداشتم بايد حرف رو می زدم!

دوماً مطالبی که در مورد اون مهمونی نوشتم جمع بندی چند مهمونی بود که خودم در اونها حضور داشتم!

دوستان خوبم!رفقای عزيزم!دوستانی که در اين مدت هذيون های شبانه منو خوندين و حرفهای قشنگتون

رو برام نوشتين!عزيزان همراهی که تابستانی واقعا زيبا رو برام رقم زدين!

از همتون ممنونم!

به احتمال زياد اين اخرين مطلب من باشه در اين تابستان!

از اول مهر مثل بچه های خوب بايد برم سر کلاس درس و مشق آب بابا نان داد!

باز بايد کلنجار برم با لگاريتم و حد و مشتق!

ديگه ازادی وقت و زمان قبل رو ندارم که هر روز بيام و حرف های قشنگ شما رو بخونم!

هفته يی يکبار اونم پنج شنبه ها فقط می تونم بيام!

قول می دم به همتون سر بزنم و اميدواريم شما هم کلبه خرابه ذهن منو فراموش نکنيد!

کلبه خرابه يی که دم در خونشو برای ورود شما اب و جارو می کنه!

بيشترتون بلاگريد و می دونيد هيچ چيز برای يک بلاگر لذت بخش تر از ۱ پيام جديد نيست!

پس من منتظرم!

برای هميشه آزاد باشيد وآزاد انديش و

سعی کنيد يک آريايی بمانيد!

...

خداحافظ

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
12121212121212

ببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگشششششششششششششششششششششششششششششششششششپپپ............ها هه هو.!!!!!!!!!!!!

student

سلام چطوری؟این روزها سرعت اینترنت ما پایین ه به خاطر همین مجبورم بیام کافی نت.همین. الان وبلاگت رو save کردم تو خونه می خونم.:)

ghorbatee

سلام.آزادی چيزی نيست که تو مغازه مريم و احسان پيدا بشه يا تو مغازه اين آخوندها

kimia

سلام خوب بايد ناراحت شد که حرف های يکی از دختران آريايی سرزمينم فقط سه ماه به طول کشيد .......فکر نمی کنی خيلی کمه؟ راه مبارزه و قبول آزادی ای که ما انتخاب کرديم در حال حاضر قلم زدن و درج آگاهی بيشتر به دوستانمان هست اما خب چه می شه کرد درسها و مشتقات و لگاريتم ها بي شک مهمتر از اين حرفهاست عزيزم حق داری ........حق داری.سپاس و يکروز منتظر بازگشتت می مانم.

شبنم

سلام همون موقع که برام خوندی نظرم رو بهت گفتم!!باهات موافق ام!...

دختر آريايی

دوستان خوبم سلام!بابا من قرار نيست برم جايی~قرار نيست قلم رو زمين بزارم~می نويسم!مطمئنن باز هم می نويسم!ولی کمتر!ا

يك دوست

فقط می تونم بگم متاسفم.مخصوصا برای خودت

zeinab

سلام.ميبينم گوش دراز من ۲۳ پيغام گرفته....ناراحت نشو از اينکه بهت بگم گوش دراز...چون هستی از نوع پشت مخملی.....هههههههههه........عزيز جان مطلب جديد چرا نميدی؟ منتظرم.......

fatemeh

سلام حقيقت تلخيه ولی هست تقصير کيه؟ همه همه مقصرند نه فقط جوونا و نه فقط بزرگا همه مقصرند به من هم سری بزن خوشحال ميشم

na shenas

اين کس و شعرها چيه ميگی؟