هم رزم من...!

آن گرامی قهرمانان را.
مردمی مسلمان آيين بی ترديد.
سنشان از  شانزده تا بيست٫
جسمشان از بيست تا جاويد....


دوست من...همراه من...چرا داد ميزنی...گوشمان را صدای خمپاره ها کر نکرده...حلقوممان را صدای يا حسين خسته نکرده و دلمان را عشق به حسين تنگ نکرده.دوست من بيا بنشين با هم گپی بزنيم...از گذشته.از امروز.از فردا...
ديروز که رفت نميدانم به کجا...از امروز که باهميم و به گذشته می انديشيم.دوست عزيز تو نميدانی بر من چه گذشته است!!تو ميدانی که سرفه ها مرا هربار به مرگ نزديکتر ميکنند.ولی کاری ناتمام دارم و آن اين است.ميدانی من نجنگيدم که تکريمم کنند.من نايستادم که ديگران قامتم را ببينند.من عاشق بودم و عشق ورزيدم.به معبودم...
دوست عزيز بيا با هم روراست باشيم.بيا خودمان را تحميل نکنيم...بيا بگذار مردم خودشان بدانند که چه چيز را تقديس کنند...و چه چيز را تکريم...بيا ما به آنها حقنه نکنيم...
بيا دوست من.بيا عزيز همراه.بيا بيا که فردا دير است.امروز بايد سفر کنيم.سفر به عشق همرزم همراه .شب است و آسمان پر ستاره.ستاره يی پر نور و روشن و ستاره يی کم نور.ستاره يی چشمک زن و ستاره يی بی رنگ...
 نمی دانم منو تو کجای اين آسمانيم...درخششمان به چشم کسی ميايد يا نه؟نميدانم...
دوست من.گوشهايمان خسته است از دوغ و نيرنگ.چشمهايمان خسته از اشک...دستانمان خسته از تفنگ و فشنگ... چه ميگويم؟چرا ميگويم...دوست من چرا با چشمانت مرا سرزنش ميکنی.؟چرا با نگاهت تحقيرم ميکنی؟چرا فکر ميکنی مرا بايد تکريم کنند؟چرا يادت رفته است  که قدوسيان و عاشقان چنين  نمي انديشند!! چرا فراموش کردی قلب عاشق هميشه عاشق است.عشق به زيستن...عشق به دوستی...عشق به صلح به آشتی به حق.عزيز در آخرين شبهای سکوت و تنهايی دلم ميخواست فرياد بزنم که قلم به فريادم رسيد.نميدانم اين نامه را ميخوانی يا نه؟ولی ميدانم نسل بعد از من اين مطلب را ميخواند ولی خيلی دير ولی ميخواند.بچه های ايران خواهند فهميد که ما برای اثبات فداکاری خودمان جنگ به پا نکرديم.می فهمند ما برای اثبات خودمان فرياد نزديم و برای اثبات خودمان قيافه نگرفتيم که برای بقا برای زيستن  و آزاد زيستن  تاوان داديم٬خون داديم٬اسارت کشيديم و بغضها را در گلو فرو برديم تا آنها  روی خاکهای گلگون و سبز اين سرزمين عشق بورزند و با دوستی زندگی کنند.چشم در بشقاب يکديگر نداشته باشند٬دست در جيب يکديگران...نه...نه.بگذاريم خودشان بدانندچه ميخواهند.بگذاريم خودشان بدانند که را تکريم کنند و که را تقديس.عزيزان همراه بياييد خودمان رو حقنه نکنيم ...بياييد باورهامان رو اثبات نکنيم...
بگذاريم عشق خود فرياد کند.بگذاريم  تکريم خود احترام کند.بگذاريم تقديس خود مقدس بدارد و مصلح خود صالح باشد...بگذاريم...
بيا همرزم من بيا سفر کنيم.سفر به فردا را تصوير کنيم...
                                                                سفر به کهکشان عشق..

**ديروز مطلبی در مورد ۱۸ تير نوشته بودم و قصد داشتم اون را امروز پست کنم ولی پخش فيلم آژانس شيشه يی از صدا وسيمای ايران منصرفم کرد...شايد اين حرفها از زبان عباس باشد به همرزمانش....
**متاسفانه من هنوز هيچ خبری در مورد واقيع اخير ندارم...مسافرتی دو روزه من را از همه چيز دور کرد...اگر خبری داريد ما را هم از بی خبری نجات بديد...ممنون
 
                    آزاد باشيد وآزاد انديش....


/ 5 نظر / 5 بازدید
Mehrdad

خوب اين هدف سيمای لاريجانی از پخش اين فيلم بود. ميدونم که عباس بزرگ بود ولی به همون اندازه که پاک بود متفکر هم نبود. اون عاشق يه دروغ شده بود. ميدونم تو که از ديدن فيلم خيلی متاثر شدی با اين حرفام منقلب ميشی و منو قدر نشناس ميدونی ولی واقعيت اينه که عباس با همه بزرگيش خيلی کوچيک بود چون بيش از اين که فکر کنه به احساسی که متاثر از تبليغات اطرافش و اعتقادات سنتيش بود تبعيت می کرد. ولی عباس بزرگتر از خيلی روشنفکرهامون بود ميدونم! اينو قبول دارم!

zeanab

عزيز خوب گفتی....ما برای چی داريم گلويمان را پاره ميکنيم.....برای اينکه عده ای بنشينند و ما نوکری کنيم؟

kimia

سلام عزيزم دردو خيلی به جا و زيبا بود و از همه زيباتر برايم شعر ابتدای متنت بود.موفق باشی به اميد آزادی اهداف و انديشه هايمان

jalal afshar

همون عباس ها مقاومت کردند اين رژيم اگر زنده است به خاطر عباس هاست ولی خودش با دست خودش عباس ها رو خفه کرد

zeanab

سلام دختر.... راستی طرح جديد مبارک...ميگم ناقلا چرا به من ياد نميدی؟ مرسی از اينکه من را در در لينک خود گذاشتی!!! رفيقت zss