نمی دونم!هر اسمی دلتون می خواد!شايد يه جور دلتنگی و بهانه جويی باشه!

امشب در سر شوری داريم

امشب در دل نوری دارم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

باز امشب در اوج آسمانم

 راضی باشد با ستارگانم

...

ساعت چنده؟۹:۳۰.امروزم خواب موندم.اگرم خواب نمی موندم کلاس برو نبودم.اين ترم

اينقدر غيبتام زياد شده که می افتم.لزومی نداره برم.

ديشب چند خوابيدم؟نزديکای ۵ بود.

چرخی در خانه می زنم.کسی نيست.همه رفتند.باز هم تنهايی!

کامپيوتر از ديشب روشن مانده.نامه انصافعلی هدايت٬مصاحبه مادر کاظمی

٬ليست زندانيان ملی-مذهبی و ... هم باز مانده.همه را می بندم.سعی می کنم

connectشوم.وصل نشده قطع می کنم.تلفن را برمی دارم.شماره يی می گيرم.نه

حال او را هم ندارم.شايد کمی پياده روی سر حالم بياورد.پيغامی می گذارم و از خانه

می زنم بيرون.

...

حضور رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، جناب آقاي خاتمي

...

اينجانب، انصافعلي هدايت

...

ما خبرنگاران ، باهم قرار گذاشتيم كه حدود ساعت هفت (7)

...

...

دايی برام از زندان بگو!

برای چی می خوای بدونی؟

می خوام بدونم .بايد بدونم.بگو!

چقدر می دونی؟

...

ديشب ناخود اگاه زمانی که نامه هدايت را می خواندم٬بياد خاطرات دايی  از زندان و

ساواک و...افتادم.در ذهنم مقايسه يی در گرفت!هر لحظه وضع بدتر می شد.

نتيجه دردناک بود دردناک!

به خانه رسيدم.پياده روی حالم را بهتر که نکرد بدتر هم کرد.باز هم قضيه سهم من!

هنوز کسی نيامده.آخرين راه حل.دوش آب سرد!

صدای شرشر آب آرامش خاصی بهم می دهد.ارامشی که چند هفته است بدنبال

آن هستم.خوابی آسوده و بدون کابوس.

خير اين آرامش هم زياد دوام نياورد.چهره مادر کاظمی جلوی چشمانم رجه می رود و

حرفهايش مثل پوتکی به سرم می کوبد.

چند جای بدنش کبود بود

می گفتن سکته کرده

...

همسر زيبا پسر يه روحانی بود

...

من فقط قاتل دخترم را می خواهم.

کلافه تر از قبل شدم.می خواهم راستش را بگويم.بايد حداقل با خودم رو راست

باشم.شايد کمی اسود شوم!

من بريدم.بريدم

خسته شدم.خسته.ديگه تحمل ندارم.

۸ سال دارم تحمل می کنم بسه.آره آره با پای خودم اومدم و الانم اعتراضی ندارم.

فقط خستم!

شايد کلاس فرانسه تنها کلاس است  که اين تابستان من آن را جدی گرفت و سر

موقع در آن حاضر می شوم.جو شاد کلاس مرا هم سر حال می اورد

ولی...

V:tu ne es pas content! tu as peroblem avec potit ami?

r:ne!just fatigue!

وصال:سر حال نيستی!چرا؟با دوستت مشکلی داری؟

من:نه.فقط خستم.همين!

...

 بابا اومده دنبالم.بايد ظاهر را حفظ کنم.بابا٬ماما نبايد از اين موضوع چيزی بفهمن.

می دانم جوابشان چيه...

ماما که روز شماری ميکند که اول مهر بشه و من به دليل سنگينی درسها ببرم و به

درس بچسبم.بابا هم که ميگه من شعار می نويسم و هيچ کدوم از کارهای من و

درست نمی دونه.خواهرم!به من می گه الاف و برادرم هم تمام مدت مسخره می

کنه.تقصير خودشون نيست.همهمون خسته ايم.يه خانواده خسته!چه معجونی.

خانواده يی که از زمان شاه تا به امروز روی آرامش رو نديده!طبيعيه که کارهای من

حتی از طرف بچه های فاميل هم نفی بشه!

سوار ماشين می ش,م و کمی خوش و بش می کنم.بابا سر حال نيست!بهتر منم

ظاهر سازی نمی کنم.می رم تو دنيای خودم.

يه وقتايی دلم می خواد منم مثل حميده (هم مدرسه يی) کتابخونم بجای لبريز شدن از کتابهای ...از رمان های م.مودب پور يا ر.اعتمادی پر باشه.منم مثل حميده در دنيا احمقانه رمان ها زندگی می کردم يا مثل مليکا هر روز دنبال يه...جديد بودم تا چند صباحی رو هم با اون بگذرونم.حتی زينب.کاش منم مثل زينب غرق دنيای کامپيوتر بودم و مثل بقيه دوستام از دنيای سيايت فر سنگها فاصله داشتم...شايد اگه تو يه خانواده ديگه به دنيا می يومدم...شايد

...

وارد اتاقم که می شم گويی وارد صحنه اخر جنگ چالدران شدم! خودم تعجب می

کنم که اينجا چه طور زندگی می کنم.وسط اتاق اثاث دلتنگی ديشب هنوز پهن!ديوان

حافظ هم هنوز بازه.ديشب حافظ هم با من بود.عجب حالی داشتم.نمی دانم

بعد از چند وقت بود که بی تابش شدم.سه ماه يا شايدم چهار ماه.نه نه!

اين اولين بار بود که بی تاب شدم اونجور که اون دوست داره باهاش حرف بزنم.اين

دفعه کسی نگفت باهاش حرف زدی؟ذکرش رو گفتی!اين بار خودم تشنه شدم.و

عجب آبی داد به من تشنه لب!من برای داد خواهی رفته بودم نه شکرگزاری ولی

چقدر مهربون بغلم کرد و به حرفهام گوش داد.وقتی اخرين بار سرم روی مهر گذاشتم٬

دلم نمی خواست بلند شم.خيلی باهاش حرف زدم.

خون اون همه جوون پايمال شده!نشستی اين بالا نگاه می کنی؟

اين رسمش نيستا!

 

ساعت نزديک ۲نيمه شب است.کف اتاق پر شده از کاغذ های سياه شده يی که دوخط بيشتر در اونها نوشته نشده!دلم می خواد بنويسم ولی قلم ياری نمی کنه!

هيچ کس و هيچ چيز ياری نمی کنه.حتی خواب

می دونم امشب هم خواب ندارم اگر هم بخوابم ساعتی بعد از خواب می پرم!کابوسی جديد!

****************

قصد داشتم اين هفته ادامه نسل انقلاب٬ بچه های جنگ رو بفرستم ولی نمی دونم چی شد...

خودم هنوز نمی دونم چم شده...برام دعا کنيد!

ببخشيد که نوشته بالا بيشتر شبيه هذيونه تا يه مطلب...يادم چند وقت پيش  که کمی

بهم ريختم...اون روز وبلاگم رو حذف کردم

...

 و امروز...

دلم می خواد برم يه جايی که کسی نه منو بشناسه نه بدونه کيم!

نه حرفی از ايران باشه نه از آزادی نه از خاتمی نه از....

فقط سکوت باشه!سکوت

...

و شايدم دکتر شريعتی آرامش بخش باشه:

چه تنگنای سختی است!

يک انسان يا بايد بماند يا برود

واين هر دو

اکنون برايم از معنی تهی شده است

ودريغ و افسوس که راه سومی نيست! 

...

من رو ببخشيد

آزاد باشيد و آزاد انديش! 

 

 

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

گنگ خواب ديده ام ... سلام ... اين دلواپسی ها در طول تاريخ همواره همراه ما بوده اما هيچ وقت سعی نکرديم که بفهميم علتش چيست ... نکنه همون حسن و حسين باشه ؟ نکنه باور های غلط باشه ... نکنه سنت های باز دارنده باشه .... وقتی همه رفتند و من و تو بين شک ۲ و ۳ گير کرده بوديم نکنه مشکل از اينجا باشه ... نکنه ما بجای فکر با عادت زندگی می کنيم نکنه ما زندگی نمی کنيم ... ای بابا

zeanab

سلام . . . نميدونم چی بايد بگم. خودت بهتر ميدونی منم چند وقته قاطی کردم . . . فقط ميتونم بگم به يه آرامش و يا يک مسافرت تک نفره نياز داری. . . بيا با من بريم شمال. . . منم تنها هستم . . . باشه؟

kimia

Salut cherie......quand j'ecris votre texe ... je sents un meme problem avecd toi! دردها و حرفهات برايم من قابل لمس و احترام است اما يادمه وقتی اين حالت به من دست می داد به برکت دوستان خوبم همیشه خيلی زود تونستم بر مشکلم فائق بيايم.پس صبر و اميد بهترین مهره برای فراموش کردن شرايط سخت روزگار است بله من هم درد دارم همه ما جوانان ايران به نوعی دچار افسردگی هستيم و اين ثابت شده است (با درجه های گوناگون) اما هميشه سعی کن وقتی اين حالت بهت دست ميده بری پيش کسانی که از با بودن با آنها«لذت و نشاط» می بری نه کسانی که با حرفهای پوچ و بی اهميتی فقط باعث ملال خاطر ميشن پيش کسی که حرفت را بفهمه برو. بايد به خودت کمک کنی دوست من يک چيز رو هيچ وقت فراموش نکن:La vie est belle pour tous les gents et tous les monde.Alors comencer .......comencer a aujourd'hui.........jet'aime mon amie...........AMITE

نگاهی آشنا

نه خیر آدرس اشتباه بود عزیز! امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشه!

omid

فکرنمی کنی اينهمه فشارودرگيری برای تو زود باشه.مثلا می خوای درس بخونی. در ضمن در يک هدف حرفهای ديگران برات مهم نباشه مخصوصا اونهايی که تو را سست می کنه

ghorbatee

سلام . خوبی ؟ این آهنگ ای ایران خیلی خوبه اما از اونجایی که کنترل نداره و همه هم استاپ را تمی دانند ممکنه باعث درد یرشون بشه ( خود دانی ) کجايی راستی ؟

نگاهی آشنا

سلام منم دلم واست خيلی تنگ شده .واسه ی همه ی روزهای خوب گذشته.بازم ميگم.ريحان خانم ٫ بيا برو تو خط همون نوشتن و روزنامه نگاری اينطوری با اينجور مطالب خودت را آزار می دی اما يه جورای ديگه ای می شه اين دنيا را زيبا تر ديد.من می دونم تو می تونی هر کاری بکنی پس برو دنبال يکی ديگه از استعدادهات. اين کارا را هم بذار وقتی همه چيز را دانستی وبا همه ی جنبه هاش آشنا شدی.اون وقت سازنده است.چون می دونم طرفدار آزادی و حقی اينو می گم. نمی دونم شايد حرفام واست خوشايند نباشه اما آدم بعدا افسوس می خوره اگه به ناحق يا ندانسته به چيزی يا کسی ايراد بگيره. دلم نمی خواد ناراحت باشی.حتی يه ذره.تو رم هيچ وقت اينطوری نديده بودم.من دلم واسه همون ريحان شيطون و با نشاط تنگ شده.نمی دونم چرا حس می کنم غمگينی.از تو بعيد نيست شايدم سر کارم.هر جا هستی مراقب خودت باش.قربانت.

دارچین

سلام من تو دنيای مجازی بر خلاف دنيای واقعی کم حرفم نوشته هات من رو یاد دردهای کهنه ای که هر روز با يه خاطره دوباره سر باز ميکنه ميندازه از حضرتعالی تفاضا دارم با گذاشتن کامنت در وبلاگ http://blogger82.persianblog.ir با ما همراه شو دوستدار تو دارچين (محمد )

ali asheghpishe

سلام دوست عزيز نوشته هات درد و دلهای تمامی جوانان اين مملکت است مثل محمد عزيز خواهش می کنم با گذاشتن پيام در بلاگwww.blogger82.persianblog.irما را ياری کن عزيز عاشق باشی و پايدار

راد

سلام دوست عزيز ، مطابق سنت حسنه درويشان پرشين بلاگ جهت عرض ادب و بازديد از وبلاگ جالب شما خدمت رسيدم . بهتون تبريک ميگم . منتظر حضور سبز شما در کلبه محقر فروغ لايزال هستم . يا حق