توقيف!

تازه داشتم راه مي افتادم.تاتي تاتي مي کردم و رو دو پا مي ايستادم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تمام ذوق وشوقم اين بود که بعداز ظهرهابعد از مدرسه،بپرم تو ماشين بگم:آقاي طباطبايي ميرم نشريه.اونم بگه بابا گفتن...من خودم باهاشون صحبت مي کنم.زياد طول نمي کشه.زياد طول نکشيدن يعني 3.5 رفتن 5.5 اومدن.تازه داشتم ياد مي گرفتم چطور کار نشريه مزاحم درسام نشه.يه نشريه بود براي کودک و نوجوان.يه نشريه که سه شنبه ها،ضميمه روزنامه ايران بود.يه نشريه با نام بچه هاي ايران.

بود.مي شد.مي رفتم

آره همه فعلها گذشته است.چون تموم شد.اون روزکه نشريه رو بستن هيچ وقت نفهميديم چرا!

ولي بستنش.همه بچه ها متفرق شدن.بعضي رفتن نشريات وروزنامه هاي ديگه و بعضي بي خيال کار فرهنگي شدن.

و من!تمام ذوقم خشکيد.تامدتها حتي براي دل خودم هم نمي نوشتم چه برسه براي چاپ و نوجوان.

تا اينکه با دنيايي آشتي کردم که خودم دراولين مطلبم تو بچه هاي ايران ازش گفته بودم.سال قبل همين موقع ها بود که شروع کردم وبلاگ نويسي!

ولي آخه چرا!

وقتي خبر توقيف شرق و ياس نو رو خوندم داغ دلم تازه شد.حالا مي تونستم بفهمم اون روز نامه نگارا چه حالي دارن.به دفتر خالي نگاه مي کنن.جاي جاي اين دفتر براشون خاطره است.جاي جايش شاهد تلاش اونا بوده براي آزادي.جاي جايش با قلم اونا آشناست و قلم شکسته هايي که روي ميز افتاده!واي عجب دشت کربلايي!

همه بچه ها بودن.من از همه جا بي خبر.پريدم تو دفتر با کلي داد و هوار که من اومدم.هيچ کس جواب درست حسابي نداد.محمد پشت کامپيوتر چت مي زد.هاني کنار سردبير نشسته بود.صالح طبق معمول غايب بود.فريبا و نيلوفر دور ميز مرجان(سردبير)ايستاده بودن.ولي الله با کتاباي تاريخ ور مي رفت.آزاده محمد حسين مثل هميشه پشت ميزش جدي نشسته بود.و...

جو خيلي سنگيني بود.همه جمع شدن دور ميز مرجان.همه ماتم زده و خسته.هاني منو کشيد کنار و گفت:تمام نشريه رو از تو گيشه ها جمع کردن...

همه جمع مي شن يه گوشه.سردبير حرف مي زنه و بقيه گوش مي دن.سردبير از اين مي گه که اتفاقي نيوفتاده.همه چي درست مي شه.دوباره شروع مي کنن.ولي کسي چشمش آب نمي خوره.همه خسته و افسرده مي رن خونه.به اميد فردايي روشن که دوباره از صبح قلم بدست بگيرن و بنويسن.از عدالت بگن وآزادي.از نافرماني بگن وخواست مردم.يکي از حوادث شهر بگه و يکي از ورزش ولي...!

اينا باز دوباره دور هم جمع مي شن.دوباره تصميم مي گيرن شروع کنن.بعضي همون جا جا مي زنن و بعضي دست ياري و برادري دراز مي کنن.کارا دوباره تقسيم ميشه.

دوماه مي شد وارد اين ساختمون نشده بودم.جايي که برام پر ز خاطره بود و هست.هنوز طنين صداي خنده هامون رو مي شنوم.نمي دونم چندمه ما رضونه.افطاري مهمون انجمنيم.بعد از مدتها دوباره همديگرو مي بينيم با شوخي و خنده.ولي غمي عجيب پشت چشم همه.

کلاس تنظيم خانواده محمد هنوز جوک بچه هست و ديدن من تو خيابون با يه آدم ناشناس راه حل محمدبراي عوض کردن بحث.بعد از شوخي و خنده،هاني از تصميم جديد مي گه براي سايت!همه قول همکاري مي دن جز من!

من مي دونم که قرار نيست اتفاقي بيوفته.

بعد از قرار جديد همه مي رن خونه.اينبار با دلي پر اميد.بسته به همت افراد داره که کار جديد شروع بشه يا نه!

اگرم شد باز شکست.روزنامه دوباره توقف مي شه و سايت فيلتر.

نمي دونم چند وقته بچه ها رو نديدم.1.5 سال بايد باشه.از آزاده بي خبرم.مهناز رو تو نمايشگاه کتاب ديدم که گفت براي ياس نو مي نويسه.ولي الله برگشته انجمن يادگارهاي فرهنگي.محمد مهاجرت کرد کانادا.صالح با خبرگزاري ميراث فرهنگي همکاري مي کنه.هاني اتاق بغلي من داره رو پروژه آخر ترمش فکر مي کنه.(بابا هاني خواهرمه)

و من!دلم رو خوش کردم به يه وبلاگ که اونم به بادي بنده.

ولي آخه چرا!

بهتر نيست يه فکري براي اين قانون مزخرف مطبوعات بکنيم؟به راحتي توقيف ميکنن.مي بندن.مي شکنن.پاره مي کنن و ما فقط نظاره گريم.ما که اينقدر دم از آزادي مي زنيم براي آزادي قلم چه کرديم ها؟نه مي دونم الان مي گه نمي شه و همه روزنامه ها رو بستن و..!مي دونم چي مي گي،چون منم يکي از شمام.ولي کاري نکرديم.فقط نشستيم و حرف زديم.گذاشتيم هر کاري خواستن بکنن.همه با افسوس نشستن مي گن آخي شرق و بستن!

نمي دونم چي بايد بگم!

ولي تازماني که نتونيم آزادانه قلم بدست بگيريم و بنويسيم نمي تونيم انظار همراهي مردم رو داشته باشيم!

اين قلم ماست که بايد عوام مردم رو بيدار کنه.

اين قلم ماست که بايد افشا کنه.

پس را چاره يي پيدا کنيد براي نشکستن قلمهامون.

بايد چوماقهاشون رو بشکنيم!

*********

مي دونم.خودم مي دونم اين وبلاگ سرووضع عجيبي داره.خلي عجيب و نامرتب.کدهاش قاطي شده و حسابي بهم ريخته است.ولي بايد تحملش کنيد با عرض معذرت.چون نه حاشو دارم نه حوصله شو که با اين کدها و سر ووضعش ور برم.من دوسش دارم.چون مثل خودمه،مثل اتاقم،مثل ذهنم.نامرتب وبهم ريخته.جوري که فقط خودم جاي وسايل رو پيدا مي کنم.ببخشيد که بايد تحملش کنيد!

آزاد باشید وآزاد اندیش!

 

/ 62 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ali

و حال نژاد زرد شامل ۶ گروه بترتيب عبارتند از: ۱-Sinide ras نژاد سيند: کره وغرب و مرکز چين و پراکنده در سواحل جنوب و در کشورهاي همجوار ژاپن و اندونزي و برمه ... ۲- Palemongolide ras نژاد پاله مونقوليد شامل: جنوب چين و کشورهاي همجوار اندونزي-ژاپن- فليپين-مالزي -ويتنام و تبت و... ۳-Toengide ras نژاد تونقيد مغولها وشمال تا مرکز چين و ملتهاي ساکن در سيبري(بغير از شمال غرب آن) ۴-Sibride ras نژاد سيبريد: چوکچها و کورياکها ساکن شمال غرب سيبري ۵-Eskimide ras نژاد اسکيميد: در شمال و شمال غرب کانادا ۶-Indianiden ras نژاد اينديانيدن : سرخپوستان در شمال کانادا - آلسکا- بصورت انبوه در مرکز قاره آمريکاي لاتين

Ali

۶-Turanide ras نژاد تورانيد شامل: مازندرانيها-خراسانيها-ترکمنها-بلوچها-قسمت شرق و جنوب شرقي ايران کرمان و سمنان و يزد -افغانها-تاجيکها-پشتونها- اوزبکها-قرقيزها-قزاقها-تاتارها و بقيه ترکستانيها از رده ششم نژاد سفيد هستند. ۷-Mediterrane Ras نژاد مديترانه شامل: پرتقاليها-۸۰٪ اسپانيائيها- سواخل درياي مديترانه در مصر -يونان-تونس-ليبي-الجزاير-و تا غرب مراکش- اکثريت قاره آمريکاي مرکزي و جنوبي. ۸-Orientalide ras نژاد اورينتيده شامل: از قم و اصفهان بگير برو تا مرکز کردستان و لرستان وفارس واز آنجا تا بندر عباس و احواز و عراق و سوريه و اردن و تمامي شبه جزيره عربستان قسمتهاي مرکزي و جنوب مصر و ليبي و مراکش و تونسو الجزاير و قسمتهائي از شمال کشورهاي آفريقاي مرکزي سودان و سومالي و چاد (رديف هشتم نژاد سفيد) ۹- Indide rasنژاد اينديد شامل در صد بزرگي از هنديها و بنگالها .... ۱۰-Weddide ras نژاد وئديده مرکز و جنوب شرقي هندوستان-سريلانکا۱/۲ ۱۱-Polyneside ras نژاد پوليمسيد شامل: در شمال ژاپن ويک رشته جزيره در شرق فليپين بنام ميکروسيوس

Ali

(Europide ras)نژاد سفيد : ۱-نژاد اروپاي شماليNoordeuropese rasشامل نروژ-سوئد-۷۰٪فنلايها-۷۰٪ آلمانيها-هلند-۸۰٪بلژيکيها-۸۰٪ انگليسيها-۶۰٪ ايرلنديها شمال فرانسه و لهستان-۱۰٪ ترکيه ائيها-چند درصدي در بالکان- ايسلند-اکثريت۸۵٪ آمريکائيها/ کانادائيها/ استراليائيها-درصد بزرگي در افريقاي جنوبي و نيو زيلاند... ۲- Oostbaltische ras نژاد بالتيک شرقي: شامل روسها-اوکرائينيها-جنوب لهستان و فنلاند- چکها- و درصد بزرگي پراکنده در سيبري و جمهوريهاي آسياي مرکزي. ۳- Alpine ras نژاد آلپينه شامل: سوئيسيها-مجارها- ؟٪ فنلاند-۱۵٪ آلمانيها-۸۰٪ايتاليائيها-شمال اسپانيا-مرکز و غرب فرانسه- درصد بزرگي از بربرهايي شمال آفريقا ۴-Dinarische ras نژاد ديناريش شامل: رومانيها-اسلواکها-اسلووئنها-صربها-کراواسيها-وديگر يوگسلاوها-آلبانيها-بلغارهاو درصدي از يونانيها. ۵-Armeniede Ras نژاد آرمانيده شامل :گيلان-آذربايجان شمالي و جنوبي-ترکيه ائيها- ارامنه -گرجيها-چچن اينگوشها و چند ملت کوچک قفقازي ديگر-در صدي از کردهاي شمالي - سواحل درياي مديترانه در لبنان و سوريه و اسرائيل از رديف پنجم نژاد سفيد هستند.

Ali

آرياپرستان کلمه نژاد را همچون آدامس در دهان ميجوند! جا و بيجا آنرا بکار ميبرند! و مکررا آنرا با زبان و لهجه و قوم و ملت و خلق نيز به اشتباه ميگيرند!! آرياپرستان بر ترکان خرده ميگيرند که از نژاد زرد هستند! واقعيت اين است که ترکها زرد نبوده و نیستند بلکه سفيد هستند و در سفيدي يک و دو مرتبه از فارسها بالاتر و سفيدترند. ديگر اينکه مگر ژاپونيها و کره ائيها و چينيها وغيره که از نژاد زرد هستند چه عيب و نقصاني دارند مگر نه اينکه يک هزار بار از فارس سفيد تواناتر و دو صد بار مرفه تر زندگي ميکنند؟!!! در کتاب آکادميک زير فقط در چاپهاي سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۱ در مورد نژاد انسانها به مطالبی جا داده که به اين شرح است DeGrote Bosatlas wolters Noordhoff نژاد انسان : ۱-نژاد سفيد (Europide ras) ۲ -نژاد زرد (Mongolide Ras) ۳-نژاد سياه (Negride ras) از آنجا که سر در گمي آرياپرستان در نژاد سفيد و زرد نهفته است من هم شاخه هاي اين دو نژاد را با رديف آورده شده در کتاب در اينجا خواهم نوشت.

sara

هميشه مطالب و چيزهای که نامرتب بودن رو بيشتر دوست ميداشتم.. موفق باشی عزيز

mehr

دختر آريايی عزيز، خيلی وقته آپديت نکردی

ایراندخت

متاسفم..فقط همین..اما ای کاش کاری جز تاسف خوردن میتونستیم بکنیم....آخه چرا باید این جوری بشه؟..پس کو نژاد آریا؟....مطمئنن اوضاع بدتر میشه و هیچ وقت بهتر نخواهد شد!!

MITRA

سلام دوست عزيزم وقت کردی به بلگ منم سر بزن ممنون