اتفاق بزرگ!

اولين بار بود که يه صندوق راي رو از نزديک مي ديدم!2خرداد سال 76 تازه اولين دهه زندگيم رو پشت سر گذاشته بودم و سر وپا شور و هيجان بودم.هيجاني وصف نشدني.خودم رو خيلي بزگ تصور مي کردم.وقتي برگه راي رو داخل صندوق انداختم لذتي وصف نشدني از اينکه مفيد بودم سراسر وجودم رو گرفته بود.

****

و امروز 6 سال از اون سال مي گذره و همه ما ايستاده ايم و به عاقبت کاري که کرديم نگاه مي کنيم.بعضي هنوز اميدوارند و بعضي نا اميدانه به آينده نگاه مي کنند و بعضي راه خود را جدا کرده و ديگه از آينده تصوير درستي ندارند و براشون مهم هم نيست.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خاتمي روزي از کتابخونه ملي با کلي حرف و شعار و ارمان و هدف اومد.مي گفت اومده اصلاحات کنه.مي خواست خيلي چيزها رو عوض کنه.قول هاي زيادي داد.

مادر پدرامون از روي سوابقش مي شناختنش و ما از روي حرفاش.

ما اون روز وسعت انتخاب نداشتيم.بايد انتخاب مي کرديم . انتخاب ما بين گزينه خوب و خوبتر نبود.ما بايد از بين بد و بدتر،بدرو انتخاب مي کرديم.

جنجالهاي قبل از راي گيري رو فراموش نمي کنم.الثارات هر شب مقاله يي داشت با مضمون مقايسه خاتمي و بني صدر.خبرهايي که در جامعه پخش مي شد باور نکردني بود.انگ هايي که به او و اطرافيانش زده مي شد !

فکر مي کنيم ما هيچ کدوم نمي تونيم اون دوران رو فراموش کنيم.دوراني که ما فهميديم مي تونيم فکر کنيم و تصميم بگيريم.

خوب وقتي خاتمي با اون مقدار راي انتخاب شد همه منتظر يه اتفاق،يه معجزه يا يه انقلاب بودند.دوباره چشمهاي غرب به سمت ما برگشته بود و کنجکاوانه،همونطور که 19-20 سال پيش به مادرپدرامون چشم دوخته بود،نگاهمون مي کرد.دوست داشت بدونه ما چه بر سر اين خاک مي خوايم بياريم.نسل قبل که متاسفانه وسط راه ارمانهاش و گم کرد.مي خواست بدونه ما کجا به بيراهه مي زنيم.

شايد انتخاب کابينه اولين خطا خاتمي بود.به هر حال اصلاحات نياز به نيروهاي قوي تري داشت.هنوز همه درگير اين انتخاب بودند که قتل هاي زنجيره يي شروع شد.به قدري همه مشغول اونها شديم که يادمون رفت قرار بود چه اتفاقي بيوفته.بعد هم سروکله امثال اصغرزاده و گنجي پيدا شد.دانشجوي تند رو خط امام و کارمند وزارت اطلاعات شدند يار و ياور مردم.

غوغايي که کوي به پا کرد باز هم همه رو مشغول کرد.بعد هم کنفرانس برلين و...

خوب 4 سال گذشته بود بدون اينکه اتفاق قابل توجهي بيوفته

...

نمي دونم کي از خاتمي خواهش کرده بود دوباره کانديد شه.

کاش همون موقع مي ذاشت و مي رفت.

کاش همون موقع به اسطوره هاي اين سرزمين مي پيوست

ولي خوب دوباره کانديد شدنش با گريه!

اون گريه شايد براي اين مردم بود ولي خيلي ها جنبه اش رو نداشتن.

اون گريه شايد از روي اخلاص و پاکي بود ولي خيلي ها خلوص درک اون رو نداشتن!

و شايد تنها شانسي که اينبار آورد اين بود که تعداد راي ها کمتر از قبل نشد و

شايد مهمترين واقعه اين دوران جريانات تابستان امسال بود که همه شاهدش بوديم و خيلي ها بهش اميد بسته بودند که شايد...

ولي

...

خوب مطالب بالا يه وقايع نگاري خيلي کوتاه و مختصر بود از اين 6 سال.قصد من اين نبود که تاريخ رو ياد اوري کنم.

حرف اين بود که ما اون روز درست انتخاب کرديم و بازي نخورده بوديم.

به نظر من بهتره قبل از اينکه تاريخ در موردمون قضاوت کنه خودمون اين کار رو بکنيم.

جناح راست از اول معلوم بود که منتظره ما وسط راه همونطور که نسل قبل (پدر مادرامون)بني صدر رو تنها گذاشتن،خاتمي رو تنها بزاريم.

البته اين موضوع فرق داشت.خاتمي يکي از خودشون بود.فقط لباساشو عوض کرده بود و حرف زدنش کمي فرق داشت.

ولي شايد مهمترين موضوع اين باشه که خاتمي با يه سري حرف و آرمان اومد.شايد روزي که خاتمي اومد،اون 20 ميليوني که بهش راي دادند با فکر کردن آشتي کردن.

نسلي که انقلاب کرده بود چون خودش به آرمانهاش نرسيده بود فکر کردن رو به ما ياد نداده بود.نمي خواست ما هم شکست بخوريم!

چون اعتراضش جواب نداده بود به ما اعتراض کردن رو ياد نداد.

بهمون نگفته بود که مي تونيم حقمون رو بگيريم.

نسل قبل خيلي کارها مي تونست براي ما بکنه که نکرد.

ولي وقتي خاتمي با اون ادعا ها اومد،ما فهميديم مي تونيم حرف بزنيم،اعتراض کنيم و حقمون رو بگيرم.

ما قبل از دوره اختناق هاشمي بدنيا اومده بوديم و در دوران اختناق اون بزرگ شده بوديم.

ما نمي دونستيم آزادي يعني چي و روزنامه نگارآزاد يعني کي!

ما نه از قلم چيزي مي دونستيم نه از ارزش اون نه از احترامش!

ولي اون روزا ياد گرفتيم سر به زير نباشيم و حرفمون رو بزنيم.

و مي تونيم خودمون باشيم.

يک ايراني وآريايي!

قبل از اين دوران اگه به يه اروپايي مي گفتي ايران و ايراني ميگفت آها همون گربه کوچولوه کنار عراق!

وقتي مي گفتي دانشجويي مي گفت ا مگه شمام مدرسه مي ري!

وقتي مي گفتي ماشينت فلانه مي گفت مگه شما شتر سوار نمي شين!

وتا اسم ايراني رو ميشنيد مي گفت همون قبيله جنگجو!

آره،همه اينا روزگار ما بود تا قبل از اومدن خاتمي!

چرا تاريخ رو فراموش مي کنيم.

ولي بعد از اومدن اون،همه چون منتظر يه اتفاق بوديم سعي کرديم خودمون رو عوض کنيم و مناسب دوران جديد باشيم.

همه کتابخون شديم ويه پا نويسنده

با فکر کردن آشتي کرديم و همه شديم مصلح اجتماع

و حالا همه وبلاگ نويس!

شروع کرديم به تاريخ خوندن و بحث کردن که چه کنيم که مثل قبليها گم نشيم!

همه اينها در طول اين 6 سال افتاد.

وحالا من دوستي دارم که روزي گفت افتخار مي کنه که با يه ايراني دوسته!

و مي خواد روزي به ايران بياد تا با همه ما آشنا شه!

و حالا شايد اشتباه نکنيم اگه بکيم که درست انتخاب کرديم

خاتمي اون بتي نبود که ما فکر مي کرديم.ولي بتي که ما از اون ساخته بوديم باعث شد ما حالا هر کدوم بتي بشيم که مطمئنا اون معجزه و اون اتفاق بدست ما بيوفته.

مطمئنم همه اونهايي که اون روز پاي صندوق رفتن روزي کار بس بزرگي مي کنند!

هر چند که تاحالا هم کردن و خيلي چيزها رو عوض کردن!

پس اندکي صبر سحر نزديک است!

**

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارنستو چه گوارا

دوست گرامی سلام در مورد انتخابات آینده اگر به وبلاگ شبح مراجعه کنی میبینی که بحث مفصلی با حدود ۱۵۰ کامنت در گرفته آنهم فقط برای نسلی که از آن میگویی خلاصه تلافی این ۲۵ سال دیکتاتوری را در آوردیم! http://shabah.org اما در مورد خاتمی چیزی نمیگویم چون میبینم که هنوز حرمتی برایش قائلی ولی برایت کلی میگویم که سیاستمداران فکر میکنند که خود مسیر انتخاب کرده اند ولی مسیر آنها را انتخاب میکند . این راز و رمز سیاست آنهم برای کسانی که سیاست وسیله امرار معاششان است--می باشد. البته شاملو چيز جالبی گفته در باب سياست : ميگويد سياست آنی نيست که ما ميبينيم آنی است که ما نمی بينيم!

ارنستو چه گوارا

در مورد نوشته ات خيلی حرفها دارم ولی انتقاد اصلی را ميگويم و ميگذرم : دوست من دوم خرداد اين ناخود آگاه مردم بود که تصميم گرفت نه خودآگاهی با بلوغ کامل سياسی امروز هم همان نا خود آگاه است که شورش ميکند -رای نمی دهد و بانک آتش ميزند .اين نا خودآگاه نه دموکراسی را کامل ميفهمد و نه مراتب و مناسبات عدالت را ميفهمد اين ناخود آگاه يک چيز می داند و آن ---آزادی--- است .آزادی با تمام ابعاد سياسی-اجتماعی -قومی و فرهنگی آن .

ايراندخت

سلام دختر سرزمين آرياييم....اينبار مطلبت را خواندم و اينقدر كامل و واضح نوشته بودي كه فكر نكنم نيازي به اين باشه كه من بخوام چيزي بگم..اما خواستم بگم كه دستگير شدن قاتل هزاران جوان بي گناه ايراني را به تبريك ميگم...اميدوارم روزي شاهد دستگيري خائنان و ظالمان و ديكتاتوران حاكم بر ايرانمان باشيم....آري،ما ميمانيم ظلم ميميرد....پاينده ايران

khers mehrban

سلام دوست خوبم .ممنون که سرزدی . راستی يه کامنت طولانی اينجا قبل از ارنستو چه گوارا گذاشته بودم ولی نيستش . نمی دونم به شبح سرزده بودين يا نه ولی واقعا بحث های محشری ميشه .ممنون

shemshad

بالاخره يک منتقد حکومت هم ديديم که آيه ياس نخونه و از شرکت در انتخابات دفاع کنه و از نوکری کاخ نشينهای سلطنت طلب و عقده ای های زجوی طلب حذر کنه. خوشحال می شم با شما لينک مبادله کنم.

kimia

سلام ريحانه عزيزم .ممنونم اما خب......

golnaz

سلام....مطلبت واقعا عالی بود...بهت تبريک ميگم . هر چند با همه حرفات موافق نيستم ولی خيلی....بسه ديگه...خدافظ...!

kimia

سلام دوباره ريحانه جان من برام كاري پيش اومده بود كه فقط تونستم بيام و از مهربوني ات تشكر كرده باشم بدون اينكه براي نوشته پر تامق ات نظري هر چند نا چيز دهم. با پيشرفتي كه در ايران در دوره 8 ساله خاتمي پيش آمد موافق تو هستم (كه البته فقط قسمتي را به خاتمي نسبت مي دهم و بس كه بيشتر اين سهم متعلق به پيشرفت علمي و ارتباطي جهان است :از جمله اينترنت ،وبلاگ و غيره....) . اما اين را نمي پذيرم كه خاتمي در قبال اين يك عملش چه خيانت ها كه به ما نكرد و به قول مردم عده اي را وبلاگ نويس كرد اما در عوض در كنفرانس هاي مختلف كه اخيرا يكي از آنها كه در ژنو بود با وقاحت تمام عنوان كرد چيزي به عنوان زنداني مطبوعاتي نداريم. نمي دانم كه آيا سريال كيف انگليسي را ديدي يا نه كه اميدوارم ديده باشي در اونجا ديالوگ هاي زيبايي عنوان ميشه كه به خوبي قابل لمس با شرايط فعلي ما است . به هر حال من هنوز هم به اين معتقدم كه آنقدر بايد سطح تفكر و انديشه مردم بالغ و بالا رود كه هيچ وقت با اين استنباط سرنوشتي را براي كشورشان رقم نزنند.* بين بد و بدتر انتخاب كردن* و اين شد كه الان از انتخاب

kimia

همان بد هم پشيمان و عارض هستيم. مردم اگر بتوانند ،مي توانند....انسان اگر بخواهد ،انجام مي دهد اما افسوس كه آگاهي و دانش در سطح فعلي جامعه بسيار پايين و نا كار آمد است . نگاه به چند وبلاگ نويس فعال نكن ريجانه جان كه با عشق و پاكي به دنبال يافتن حقيقت هستند نه....در شكل كلي اگر نگاه به جامعه كني خيلي وضع اسف بار تر از آن چيزي ست كه فكرش را مي كنيم. هنوز كه هنوزه در مشكلات جزئي خودمون مانديم ،هنوز كه هنوزه يك دانشجو هم از اعتقاد كهنه و مضرر سنت داره حرف مي زنه،هنوز هم قشر به اصطلاح متفكر ما در دو دو تا شون موندن.واقعا چند نفر از همين قشر باز و متفكر كارل پوپر را مي شناسند. چند نفر از همين ها كه من و تو هم جزئي از آن هستيم مطالعه كرديم،تحقيق كرديم و بعد

kimia

عمل كرديم واقعا چند نفر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و اين هم قبول كنيم كه مردم ايران احساسي و جو زده عمل مي كنند تا متفكر و با صبر... و نوعي بت پرستي........و ديگر اينكه به اين شعر اندكي صبر سحر نزديك است بسيار ارادت دارم اما ريجانه جان با اين وضعيت و انديشه اگر سحر نزديك باشد بايد چند سال بعد هم دوباه اين جمله را بگويم...و باز هم من و تو به فرزندانمان بگويم عزيزم اندكي صبر سحر نزديك است....نه اين راهش نيست بايد آنقدر آگاه شوند مردم كه دست از انديشه هاي متحجر و سنتي خود بردارند.... دين از سياست جداست.