سهم من


آه سهم من اين است.
سهم من اين است
سهم من آسمانی است
که آويختن پرده يی آن را از من می گيرد.
سهم من پايين رفتن از پله های متروک است.
و به چيزی در غربت و پوسيدگی واصل گشتن
اه سهم من اين است....



مدتی بود دست دست می کردم که اين مطلب رو روی کاغذ نيارم و يا حداقل اينجا ننويسم ولی امروز ديگر عنان از دست دادم.مدتها بود که از پدر و مادرم می خواستم که خودم راهای نزديک را برم و اينقدر من را لای پنبه نپيچند.بالاخره اين تابستان که پا به ۱۷ سالگی گذاشتم٬رضايت دادند.اولين جا که خودم بايد می رفتم و بر می گشتم کلاس فرانسه در ميدان ونک بود.ميدانی که خوب می شناختم و مدتها در آنجا مدرسه می رفتم.خوب بهتر از اول شروع کنم.:


ساعت ۹:۳۰ صبحانه خورده٬نخورده از خونه می زنم بيرون.هنوز دو قدم بيشتر برنداشتم که سنگينی نگاهی رو بر پشتم حس می کنم.شايد ماما باشد و کاری داشته باشد.بر می گردم و چشمان خيره يکی از برادران افاغنه رو بر روی خودم می بينم.خوب اينا ديگه جزو برنامه روزانشون شده.قدم رو سريع می کنم و به سر کوچه می رسم.از خيابان که رد می شم بوق انواع ماشين از پسر ۱۶ ساله تا پيره مرد ۸۰ بلند می شه.تاکسی جلوی پام می ايسته.تو ماشين پر از پسره.مجبورم سوار شم و الا به کلاس نمی رسم...کيفم رو می زارم بغلم بعد می شينم ولی تا مقصد مثل گوشت کوبيده می شم.حالا بايد باز هم از خيابان رد شم.بعضی وقتها فکر می کنم چقدر مردان جامعه ما انسان دوستند.انقدر سلامت ما براشون مهم که می فهمند من به گوشه مچم چسب زخم زدم و به صورت های مختلف می پرسند که چی شده...چه مردان انسان دوستی.سوار تاکسی بعدی
می شوم.البته اينجا هم خيلی مورد تشويق قرار گرفتم هم زبانی و هم با نگاه.تا چهار راه جهان کودک آرامش دارم.کتابم رو باز می کنم و مشغول دوره می شم.tu aimes le cinema.آها برای tu باید اخر فعل esگذاشت.باز سنگینی نگاه.بله آقای راننده هم ...به مقصد می رسم.باید تا چراغ قرمز از خیابان رد شم.از ماشین که یاده می شم٬گویی آدم فضایی اومده.همه با چشمان از حدقه بیرون زده بدرقه ام می کنند.خوب باید تا کلاس پیاده برم.وای چقدر شلوغ...حالا رسيدم به کلاسم.اوه حالا راحت می تونم دو ساعت راحت باشم بدون نگاه مزاحمی...يه ربع اول کلاس به خاطر نگاه های تحسين آميز امروز مغرور می شم و منگم....

وای چقدر زود دو ساعت گذشت.ساعت ۱۲ است. دم در کلاس کمی دست دست می کنم تا شايد پدر به دنبالم بياد...نخير خبری نيست.راه می افتم.بايد برم ميدان ونک و از اونجا ماشين بگيرم.باز روز از نو روزی از نو...راه می افتم...چقدر هوا گرم...هر چی به ميدون نزديک تر می شم برادران افاغنه و بيکار بيشتر می شند.همون برنامه صبح با اين تفاوت که پسری ۱۸-۱۹ ساله به دوختری که جلوی من راه می ره می گه:خانمی کجا.بيا باهم بريم.گرم. ماشين کولر داره.اااا.چرا قهر کردی.حالت تهوع بهم دست می ده.به ايستگاه تاکسی می رسم.تا می پرسم ماشين پاسداران اول يه براندازه کلی از من می کنند و بعد با دست ماشين رو نشون می دند.
جلو که نمی تونم با يه مرد بشنم پس منتظر ماشين بعدی می شم.سوار ماشين که می شم گويی به دنيايی امن رسيدم.نفسی راحت می کشم.به فکر فرو می رم که ماشين پر می شه و راه می افته.يک آن گويی يه سطل آب يخ می ريزن روم.حواسم رو جمع می کنم و به پسر بغل دستيم زير چشمی نگاه می کنم.اول که نوشته هام رو می خونه.بعد نگاهش بر روی مارک کيف خيره می مونه و بعد نوبت مانتومه.حالا داره به دستام نگاه می کنه...آقا ببخشيد من پياده می شم.وسط راه پياده می شم و سوار ماشين ديگه يی می شم.اينجا هم بهتر از اينجا نيست.سر کوچه که می رسم از خستگی شونه هام خم مي شه.به کوچه که می رسم برادر افغانيه می گه که امروز هوا گرم تر بوده چون من بيشتر عرق کردم و پسر الاف سر کوچه هم می گه که امروز دير رسيدم چرا...ادمهای ديگه يي هم با من حرف می زنند که خوشبختانه من ديگه نمی شنوم...در خونه رو سريع می بندم و می رم تو اتاقم می ترسم ...
به فردا فکر می کنم...فردا هم همين آش و همين کاسه...فردا صبح دير تر از خواب بيدار می شم که پدر مجبور شه منو برسونه...اها حالا بهتر شد....


**ببخشيد که خيلی طولانی شد.ويرايش هم نمی کنم چون دوست دارم همين طوری بخونيدش...عين وقايعی که هر روز برای من می افته...ولی حالا يه سئوال دارم...واقعا من از اين جامعه سهمی دارم...سهم من از اين جامعه چيه...منی که هميشه از چراگاه نگاه ديگران بودن بيزار بودم حالا چرا ...بر عکس همه هم سنانم هم همیشه تبپ اسپرت داشتم تا... که بگم نوع پوششم باعث اين شده...پس چی...شايد من به عنوان يه دختر از اين جامعه سهمی ندارم...

ازاد باشيد و آزاد انديش...

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ز-ط

به اميد فردا های بهتر!

zeanab

ميفهمم چی ميگی اما چيکار کنيم.......اين منو تو هستيم که جامعه را ميسازيم پس بايد يه کاری کرد که اين افکار مفتضح بر گرده.........مگه نه؟

آسمان

عزيزم در جامعه ای که زنان محجبه اش زينب وار در راه خدا خون دختران بی حجاب را ميريزند چه توقعی داری ؟؟؟ دختران ايرانی هيج سهمی از اين آسمان آلوده ندارند اینجا را ببین !!!! http://www.womeniniran.org

kimia

کنيم.ببين عزيزم اصلا قصد نصيحت ندارم اما شما بايد در جامعه باشی و بيشتر بيماران را از نزديک بيبنی تا از گرفتار شدن خودت در بند يکی از اين گرگان در آينده در امان باشی اميدوارم منظورم را خوب فهميده باشی انسان های زيادی با شخصيت های متفاوتی در جامعه هست و اين تو هستی که بايد بشناسی بايد بری در بطن جامعه تا در آينده با نگاه کردن به فردی تشخيص دهی که اين آيا شايسته لقب(انسان )هست يا خير؟؟؟؟؟و قصد فضولی اصلا ندارم اما سعی کن تنها باشی و وابستگی ات رو کمتر کن تا بيشتر بشناسی. آنچه را که بايد شناخت ........با سپاس از تو عزيزم راستی خوشحالم که فرانسه می خونی سعی می کنم پيام هايم رو از اين به بعد به فرانسه برات بنويسم البته نمی دونم در چه سطحی هستيد اما موفق و پاينده باشی. le social d'iran est beaucoup special et bizzare?n'est pas? A bien tot cher amie

kimia

سلام «دختر آريايي» چه لقب زيبايی را برای خودت انتخاب کردی و از نوشتهايت پيداست که شايسته اين اسم هستی ببين عزيزم به عنوان يک هم سن البته تا حدودی بايد بگم هميشه تا بوده همين بوده در هيچ کجای دنيا تمام آدم ها انسان نيستند و نخواهند بود اما چرا ما ايرانيان اين آدم های گرگ طينت را زياد در جامعه مان و فراتر از انچه که در همه دنيا هست می بينيم اين است که جامعه ما بيمار هست البته قصد توهين ندارم اما قبول کنيم که مريض زياد در جامعه وجود داره به هر شکلی و اين ما هستيم که بايد با رفتار و وقار و شخصيتمان تمام آن ها را درست کنيم که اين کار محال است و از عهده من و شما خارج است اما می شود حداقل با رفتارمان مان و ارزشی که برای خود قايل هستيم از نزديک شدن اين گرگان در زندگی جلو گيری

زی(شناختی؟)

ببین عزیزم اولا مستقل شدنت را بهت تبریک می گم ثانیا امیدوارم همه مثل خودت این وضع نابسامان را درک کنن و برای بهبودش کاری بکنن اولین قدم هم اینه که دخترا ارزش واقعی شونو درک کنن. چیزی که همه کمتر بهش توجه می کنن!

عزیز

دخترم چقدر از حا ل تو دلم سوخت و گرفت . اينجا در اين سر دنيا همه چيز برعکس است .زنها و دخترها وقتی يک پسر جوان را ميبينند بهمان صورت که شرح دادی ميخوان او را بخورن . جوان که چه عرض کنم ، من ۶۷ ساله را چنان با نگاه لخت ميکنند که گاه از خجالت سرخ ميشوم . پس اين را بدان که هيچ جا بهشت نيست که کسی را با کسی کاری نباشد. بايد خودت باشی و ديگران را نبينی و محکم و استوار بپيش بروی . آينده برای شما جوانان ايران روشن است. همانگونه که خواست تو است ميگويم که آزاد باش و آزاد بينديش . لس آنجلس . به وبلاگ منهم سر بزن و نظر بده . شاد زی

mehrdad

سلام منم پسر آريايی بهمين راحتی اسمی را که خواستم برای خودم انتخاب کردم . ديدی سن شما را درست حدس زده بودم پس اشتباه نکردم و آن چيزی که از شما در ذهن من بود درست بود . خواهر من چيزی که شما می گوييد مطلبی است که نه فقط برای شما بلکه برای خيلی از زنان و دختران اين مرز بوم اتفاق می افتد . من خوشحالم که پايه و اساس فکر شما بدين گونه است و اين امر می تواند شما را دراين بی سامانی از بسياری از خطرات حفظ کند . اما اينکه گروهی تاکيد می کنم گروهی از جوانان ما بدين شکل عمل می کنند جدا از بحثهای حکومتی که فقدان يک برنامه ريزی که چه عرض کنم نبود يک شناسنامه فرهنگی درست در کشور ما از يک طرف و نبود تربيت مناسب از سوی خانواده و اينکه این امر حال يا با بسته نگه داشتن محيط خانواده يا با ترويج بی اخلاقی در خانواده بوجودمی آيد از سوی ديگر اين مصيبت را گريبانگير نه شما که شما خوب و پاکيد بلکه دامن گير جوانان ما کرده است و زمينه را برای بوجود آمدن انحرافات ديگر که نتنها در شرع بلکه در فرهنگ اصيل ايرانی نيز محکوم است می کشاند اميدوارم زمينه برای رشد و شکوفايی تمامی جوانان ما فراهم شود.

sasan

با سلام دختر خوبم همانطور که گفتی جامعه ما در دوران ابتذال بسر می برد و اينکه چه زمانی درست می شود N تا سال نياز است . نکته بعدی اينکه تا زمانی که محدوديت در مورد مراکز ی مانند خانه عفاف ( البته شرم دارم از بکار بردن اين کلمه آنهم برای يک همچين جائی ) نباشد و هر شخصی با هر نوع پوششی با اين کارها مبادرت می ورزد پس جای شگفتی نيست که هر آدم رذلی به هر خانم محترمی اهانت کرده و هر حرفی که لايق خانواده اش است را نثار ديگران نمايد . راحت تربگويم شما هيچ کس رادرلباس خودش نمی بينی پس اين معضلات را نيز بايد انتظار داشت . يک توصيه نيز دارم وآن اينکه علاوه بر بی توجهی به اين آدم نما ها وخصوصاٌ افاغنه مسير های متفاوت را انتخاب نموده و اگر پوششی داريد که روشن بوده و جلب توجه می کند تجديد نظر کنيد .در آخر توصيه ميکنم که بهتر است برای حفظ بهداشت روانی خود سعی کن با وسائل نقليه عمومی تردد نمائد .باور نداری تجربه کنيد. شاد و بی خطر بمانيد .

omid

salam.injoor chiza hameja hast yaja kamtar yeja bishtar.shayad inja ham bekhatere mahdodiyat ha yi ke darim bashe vali bedon hame injoori nistan