سرگردانی..


بسی دیدم،ضلمنا،خوی مسکین،ربنا گویان
من با اهورایم،دعای دیگری دارم...


سلام:
چند روزی است دست به قلم نبرده ام و شاید الان هم اشعار اخوان مرا حالی به حالی کرد و قلم رو در دستانم قرار داد.در این دنیا صد رنگ،میان سیاست و دین،میان اسمان و زمین سرگردان شدم...سرگردانم و ساربانی برای راهنمایی نیست.
گه گاهی به ذات خدا شک میکنم و وجود او را نفی و گه گاهی چنان مشتاق رکعتی نماز می شم که خود نیز باور نمیکنم.کتب مارکسیم و کمونیسم رو که باز می کنم به دنیا ی دیگری وارد میشم...دنیایی که منو به خودش جذب میکنه...دنیایی که قبولش دارم ولی تا کتبابی از کتب دکتر رو باز میکنم تمام چیزهایی که نفی کردم ،با تمام وجود قبول میکنم...خدای خود را با خدای مذهبیون مقایسه میکنم...خدای من کجا و پروردگار آنها کجا...اگر انها راست گویند من جای جز قعر جنهم سوزان ندارم...من که ایمان درستی ندارم و اهل نمازو دعای کمیل هم نیستم و حجاب رو جز عرفی برای جامعه نمیدونم...

بیایید آی مردم!با شما هستم
شما سوداگران و فاتحان شهر من
-اکنون شده شما،ناچار-
درین تنگ غروب تار
که خرد و خسته جان برگشته اید از کارتان،
- پیکار نفر تبار در بازار-
خطاب با شما دارم:

وقتی در تاریخ بعد از انقلاب کنکاشی میکنم،به نامشروع بودن حکومت ان پی می برم...زمانی که حرفهای رضا پهلوی را می خوانم،با خود می گویم این جوجه می خواهد لیدر جنبش ما شود...عکس های خودسوزی مجاهدین را در گویا پیدا میکنم،این دیوانگان و مسخ شدگان می خواهند مارا نجات دهند...نمی دانم...نمی دانم ...سرگردانم....
کدام مشروع و بر حق است و کدام خائن به ایران....
پس کو آن وعده های زیبا برای ایران ما؟؟!؟
هیچ نمی دانم....سرگردان....
سرگردان .....

**ببخشید که بیشتر به هذیونهای شبانه شباهت دارد تا ...

آزاد باشید و آزاد اندیش.

/ 2 نظر / 4 بازدید
مرتضی

سلام دوست عزيز خدا بزرگه همه چيز درست ميشه انشااله موفق و سربلندباشيد به اميد ديدار

zeanab

سالم......دختر آريايی قلمی روان داری سعی کن خودت رو پيدا بکنی.............تنها حرف برای ؛فتن....... سپاس و صد درود بر روان پاک آزاد آنديشان ايران